دیده بستی و ندیدی

دیده بستی و ندیدی
که چه آمد به سرم

رفتی و شعله زدی باز
به عمق جگرم

شور عشق تو
جوان کرد مرا ورنه ز نوح

خوب گر بنگری ام
چند شبی پیرترم...
دیدگاه ها (۱)

مظهرِ بر صبر و وفا ای پدرم، ای پدرمفخر منی من به فدایت، گهرم...

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا ...

در دَستِ بانویی، به نَخی گُفت سوزنیکای هَرزِه‌گَردِ بی‌سَر و...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

پارت ۱ساعت ۲:۴۱ بامداد بود.همه خواب بودند.تو هم خوابیده بودی...

داشت می‌رفت خم شد و #بوسید#طفل خود را که گرم #بازی بودو کلاه...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_22فصل یازدهم | ...

عکس ملکه خوب ها.خواهش کپی ممنوع

🍷 شراب قرمزپارت ۱۶ | سارارینا چند ثانیه فقط به پله‌ها خیره م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط