{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دنیا به روی سینه ی من دست رد گذاشت

دنیا به روی سینه ی من دست رد گذاشت

بر هرچـــه آرزو بـــه دلــــم بود سد گذاشت

مادر دوسیب چید به من داد و گفت:عشق

این را به پای هرکــه فرا می رسد گذاشت

من سیب زرد خاطـره را  گــاز مـــی زدم

او سیب سرخ حادثه را در سبد گذاشت

قبل از تولدم به سه تا نقطه می رسید

امــا بـــه جـــای روز تولد  عدد گذاشت

دنیا شنیده بود کـــه من شعـــر می شوم

ناچار روی سینه ی من دست رد گذاشت
دیدگاه ها (۱)

حق ندارد بهانــــــــه بگيرد، دختــــری كـــــه عروسک ندارد ...

می خرامند روی دشت تنت دستهایم - دو گله ی آهــو -آهوان خسته ا...

در خلوت خــــــاموش من ، یاد تو نجوا می کنددر ظلمت سرد شبم ،...

بیش از تمـــام رنگ هایت رنگ کاشی را...بیش از تمام لحظه ها وق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط