{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خلوت خــــــاموش من ، یاد تو نجوا می کند

در خلوت خــــــاموش من ، یاد تو نجوا می کند

در ظلمت سرد شبم ، صد شعله بر پا می کند

در لحظه های بی کسی ، در کوچه های اضطراب

یاد تــــو ، این همـــزاد مــن ، با من مدارا می کند

با این همه بیگانگی در غربتی این گونه تلخ

یاد تو ، این پیمانه را ، بر من گوارا می کند

در این فضای غمزده ، در این غروب پر ملال

این آشنای مهربان ، بغض مـــرا وا می کند

من بی تو با یاد توا م ، هر جا که هستم با منی

هر شعر من نام تورا ، در خویش نجـــوا می کند

ای شهرزاد شهر شب ، شب خوش ، چه می داند کسی

کاین صحنه ساز کور و کر ، فــــــــــــــردا چه با ما می کند
دیدگاه ها (۱)

دنیا به روی سینه ی من دست رد گذاشتبر هرچـــه آرزو بـــه دلــ...

حق ندارد بهانــــــــه بگيرد، دختــــری كـــــه عروسک ندارد ...

بیش از تمـــام رنگ هایت رنگ کاشی را...بیش از تمام لحظه ها وق...

خدا چه حوصله ای داشت روز خلقت توكه هیچ نقص ندارد تراش قامت ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط