{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می آیی و حتمی شده پیدا شدن من

می آیی و حتمی شده پیدا شدن من
در گستره ی خویش شکوفا شدن من

می آیی و با خیزش امواج ، چه غوغاست
در خویش فرو رفتن و دریا شدن من

تعبیر وجود منی و گرم عبورم
یک آینه مانده است به معنا شدن من

من گمشده در خواب تو ام ؛ ناشدنی نیست
در هستی سیّال تو ، پیدا شدن من

فربه شده قربانی و شمشیر تو رقصان
نزدیک شد از خویش مبرّا شدن من

این سان که به رقص آمده شمشیر ، محال است
از جمع شهیدان تو منها شدن من

در معبد خاموشی ام آوای که جاری است ؟
یعنی چه قدر مانده به بودا شدن من؟
دیدگاه ها (۳)

بیا بیدار و بی تابم ، دلم آغوش می خواهدمرا محصور کن در خود ،...

بگردم دور تو، دور نگاهت، دور باطل هامرا دیوانه می خوانند، ام...

بِچِه یِ مشهد که بِشی، غم نِدِری حالت خوبهفوری مِری سمت حرم،...

میان‌ شعرهایم‌ واژه‌ی‌ خورشید کم‌ دارم‌و شاید علتش‌ این‌ست: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط