#کتاب_بخون

#کتاب_بخون
_بادبادک باز خالد حسینی
داستان از زبان امیر روایت می‌شود، امیر یک نویسندهٔ اهل افغانستان از تبار پشتون ساکن کالیفرنیا است که برای نجات یک بچه راهی افغانستان می‌شود؛ افغانستانی که در تحت حاکمیت طالبان است و یکی از سخت‌ترین دوران تاریخ چند هزار ساله‌اش را سپری می‌کند و به بهانهٔ این سفر به افغانستان امیر داستان زندگی‌اش را تعریف می‌کند.
روایت این رمان دوستی امیر با حسن است؛ امیر در سن ۱۲ سالگی به یار همیشگی خود حسن خیانت می‌کند و این گناه تا سال‌ها مانند یک استخوان در گلویش گیر مانده و حتی شادترین لحظات زندگی را برای او تیره و تار می‌کند. در سال 1979 با حمله روس‌ها به افغانستان امیر با پدرش از افغانستان فراری می‌شوند، و تمام روزهای تلخ و شیرین گذشته را هم در ذهن خود به فریمانت می برند. در این زمان طالبان حسن و همسرش را به دلیل تعصبات قومیتی در افغانستان، به قتل میرسانند و تنها پسری معصوم (سهراب) از آن‌ها به یادگار می ماند، پسری که در دستان طالبان اسیر می‌شود. امیر با شنیدن این داستان به خاطر جبران خیانتش نسبت به حسن تصمیم به نجات دادن ان پسر می‌گیرد و از امریکا دوباره به افغانستان برمی گردد و آنجا با حقیقتی درباره ی پدرش و حسن روبرو میشود......
دیدگاه ها (۱)

𓂃 ࣪˖ ִֶָ Koreavelle 🎀🎬 𝐃𝐫𝐚𝐦𝐚 𝐈𝐧𝐟𝐨𝐫𝐦𝐚𝐭𝐢𝐨𝐧 ♡𖹭 اسم سریال: هندوا...

دوست داشتید کپشن و بخونیدانسانیت فراترازمرزهاست .

خانه کاغذی

معرفی کتاب

علی‌اکبر رفوگران؛ مردی که خودکار بیک را به خاطره چند نسل ایر...

کپشن چک شه!

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

لئوناردو در ۱۴ یا ۱۵ آوریل ۱۴۵۲ م در شهر تپه‌ای وینچی در توس...

خسف | قصه بیست و هفتم: امام باقر (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و هشتم: امام صادق (ع) (بخش اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط