دو پارتی p2
-گریه نکن ا.ت با گریه کردنت فقط اعصاب منو داغون میکنی لعنت به من که فکر اینجاشو نکرده بود باید پیشگیری میکردیم
+باید پیشگیری میکردی؟!از کارت پشیمون نیستی لعنتی؟
-نه حتی یه ذره دختری که دیوونش بودمو مال خودم کردم پس مشکلش چیه؟
دستتو بالا آوردی تا یه سیلی محکم بهش بزنی ولی نتونستی و دستت با یکم فاصله از صورتش مشت شده روی شونهش افتاد
+فقط منو از شر این بچه خلاص کن بدون اینکه کسی بفهمه لطفا دریکو خلاصم کن
-آروم باش و به جای گریه کردن فک کن که چجوری راحت بشیم
+نمیتونیم تو مدرسه از کسی کمک بگیریم و اگه مامانم بفهمه هر سه تامونو در جا میکشه
-نظرت راجب اینکه به مامانم بگم چیه؟مطمئنا اگه کامل توضیح بدم عصبی میشه ولی به نظر میرسه چاره دیگهای نداریم
+کی میتونم از شرش خلاص بشم؟
-واقعا قصد سقط کردنشو داری؟تا دو هفته مدرسه تموم میشه و فارغ التحصیل میشیم
+دریکو با من شوخی میکنی؟به نظرت الان جنبه شوخی دارم؟
-فقط یه پیشنهاد احمقانه بود متاسفم
+خوبه خودتم فهمیدی
-میتونی متن نامه رو خودت بنویسی؟
اخم کردی و با لحن طلبکاری گفتی:+مقصر خودتی پس خودتم باید گندتو جمع کنی ولی چطوری باید سقطش کنیم؟
چنگی به موهاش زد و سرشو به پبل تکیه داد و با شل کردن کراواتش گفت:-فک کنم با دارو حل بشه
+زودتر حلش کن لطفا
خواستی از پاهاش بلند شی که دستشو دور کمرت پیچید
-هنوزم دلت آووکادو میخواد؟
تردید داشتی که بهش بگی یا نه گونتو نوازش کرد و پیشونیتو بوسید
-اگه چیزایی که ویارشونو داری رو نخوری حالت بد میشی عزیزم استفراغ که نکردی؟
سرتو به نشونه نه تکون دادی ولی سوال بزرگی تو مغزت رژه میرفت اون از کجا میدونست؟ دوباره نوازشت کرد و لبخند بیجونی زد
-خانم حسود وقتی عمم باردار بود اینا رو از مامانم شنیده بودم
+ذهنمو نخون
-برو استراحت کن تا برات آووکادو بیارم
+ایزابلا میدونه از آووکادو بدم میاد اگه ببینه سوال پیچم میکنه
-پس پاشو بریم از آشپزخونه بگیریم بخور و برگردیم
+ولی خستم
-عزیزم من الان دقیقا نمیدونم باید چه خاکی تو سرم بریزم
+میدونی دلم میخواد اونقدر گازت بگیرمو و بزنمت که بمیری؟چرا حاملم کردی لعنتی؟
-گیرایی تو بالاعه عزیزم حالا پاشو بریم
+اصلا هم تقصیر تو نیست نه؟
شونهای بالا انداخت که نفس عمیقی کشیدی و بلند شدی اونم بلند شد و دستتو گرفت و از سالن عمومی خارج شدین...
روی صندلی نشسته بود و متعجب به تویی که داشتی آووکادو میخوردی نگاه میکرد
-عزیزم حساسیت که نداری؟
+نه فقط بدم میومد ولی الان متوجه شدم طعمش واقعا خوبه
-مریض میشی ا.ت کافیه عزیزم این دومین آووکادو بود
+باشه دیگه نمیخورم بریم که زودتر نامه رو بنویس وای خدا واقعا نمیدونم عذاب کدوم کار اشتباهمی دریکو
-من عذابم پرنسس؟
لبخندی به معنای خفهشو و زر مفت نزن بهش زدی و که متوجه شد و زود بلند شد و بعد از تشکر کردن از الفها دستتو گرفتو و از آشپزخونه خارج شدین....
*اگه بخوایین ادامه ش بدم😁*
+باید پیشگیری میکردی؟!از کارت پشیمون نیستی لعنتی؟
-نه حتی یه ذره دختری که دیوونش بودمو مال خودم کردم پس مشکلش چیه؟
دستتو بالا آوردی تا یه سیلی محکم بهش بزنی ولی نتونستی و دستت با یکم فاصله از صورتش مشت شده روی شونهش افتاد
+فقط منو از شر این بچه خلاص کن بدون اینکه کسی بفهمه لطفا دریکو خلاصم کن
-آروم باش و به جای گریه کردن فک کن که چجوری راحت بشیم
+نمیتونیم تو مدرسه از کسی کمک بگیریم و اگه مامانم بفهمه هر سه تامونو در جا میکشه
-نظرت راجب اینکه به مامانم بگم چیه؟مطمئنا اگه کامل توضیح بدم عصبی میشه ولی به نظر میرسه چاره دیگهای نداریم
+کی میتونم از شرش خلاص بشم؟
-واقعا قصد سقط کردنشو داری؟تا دو هفته مدرسه تموم میشه و فارغ التحصیل میشیم
+دریکو با من شوخی میکنی؟به نظرت الان جنبه شوخی دارم؟
-فقط یه پیشنهاد احمقانه بود متاسفم
+خوبه خودتم فهمیدی
-میتونی متن نامه رو خودت بنویسی؟
اخم کردی و با لحن طلبکاری گفتی:+مقصر خودتی پس خودتم باید گندتو جمع کنی ولی چطوری باید سقطش کنیم؟
چنگی به موهاش زد و سرشو به پبل تکیه داد و با شل کردن کراواتش گفت:-فک کنم با دارو حل بشه
+زودتر حلش کن لطفا
خواستی از پاهاش بلند شی که دستشو دور کمرت پیچید
-هنوزم دلت آووکادو میخواد؟
تردید داشتی که بهش بگی یا نه گونتو نوازش کرد و پیشونیتو بوسید
-اگه چیزایی که ویارشونو داری رو نخوری حالت بد میشی عزیزم استفراغ که نکردی؟
سرتو به نشونه نه تکون دادی ولی سوال بزرگی تو مغزت رژه میرفت اون از کجا میدونست؟ دوباره نوازشت کرد و لبخند بیجونی زد
-خانم حسود وقتی عمم باردار بود اینا رو از مامانم شنیده بودم
+ذهنمو نخون
-برو استراحت کن تا برات آووکادو بیارم
+ایزابلا میدونه از آووکادو بدم میاد اگه ببینه سوال پیچم میکنه
-پس پاشو بریم از آشپزخونه بگیریم بخور و برگردیم
+ولی خستم
-عزیزم من الان دقیقا نمیدونم باید چه خاکی تو سرم بریزم
+میدونی دلم میخواد اونقدر گازت بگیرمو و بزنمت که بمیری؟چرا حاملم کردی لعنتی؟
-گیرایی تو بالاعه عزیزم حالا پاشو بریم
+اصلا هم تقصیر تو نیست نه؟
شونهای بالا انداخت که نفس عمیقی کشیدی و بلند شدی اونم بلند شد و دستتو گرفت و از سالن عمومی خارج شدین...
روی صندلی نشسته بود و متعجب به تویی که داشتی آووکادو میخوردی نگاه میکرد
-عزیزم حساسیت که نداری؟
+نه فقط بدم میومد ولی الان متوجه شدم طعمش واقعا خوبه
-مریض میشی ا.ت کافیه عزیزم این دومین آووکادو بود
+باشه دیگه نمیخورم بریم که زودتر نامه رو بنویس وای خدا واقعا نمیدونم عذاب کدوم کار اشتباهمی دریکو
-من عذابم پرنسس؟
لبخندی به معنای خفهشو و زر مفت نزن بهش زدی و که متوجه شد و زود بلند شد و بعد از تشکر کردن از الفها دستتو گرفتو و از آشپزخونه خارج شدین....
*اگه بخوایین ادامه ش بدم😁*
- ۴۰.۱k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط