پارت ۱۰
پارت ۱۰
عشق یا حسرت
الا باید یه چیزی بهت بگم قل بده شوکه نشی
الا:بگو چی شده!
خواهرت آنا....
الا نذاشت کوک حرفشو تموم کنم
الا:آنا چش شدی اتفاقی افتاده چیزی خراب کرده؟
نه فقط مثل ایکه یکی اونو دزدیده
الا:چیییی داری شوخی میکنی
جونگ کوکککککک پاشو بریم همین الان بهت گفتن پاشو منو اینجوری نگاه نکننننن
کوک:باش صبر کن ممکنه یکی ما رو زیر نظر داشته باشه صبر کن زیاد ریکشنی نشون نده
الا:یعنی چی ؟ کی میتونه اینکارو بکنه ...
هیس چیزی نگو
کوک از جاش بلند شد و پرده اتاق رو بست و دیگه کسی دیوی بع اتاق نداشت
الا:کوک من میترس...
کوک دستش رو گذاشت جلوی دهن الا و الا ساکت شد توی گوشه تخت یه سمعک چسبونده بودن چشمای الا گرد شد
یهو پیامکی به گوشی کوک اومد شماره ناشناس بود
آفرین افرین تا اینجا خوب پیش رفتین ولی بدونین من همجوره بهتون دید دارم هر کاری که میکنی
کوک سری گوشی رو خاموش کرد
الا:کی بود؟
کوک:یه شماره ناشناس
الا:یعنی کی میتونه باشه
کوک:نمیدونم ولی هرکی هست خطرناکه!
الا:کوک من میترسم اناا
کوک:نگران نباش نمیتونه همین جوری بهش آسیب بزنه اگه الان سرعت عمل زودی نشون بدی متوجه میشه نقطه ضعفطه الان میخواد ببینه نقطه ضعف تو چیه اگه رفتیم خیلی خون سزد رفتار کن انگار هیچ اتفاقی نیفتاده
الا:آخه کوکی اون تنها کس خانواده(بغض آنا ترکید و آروم آروم داشت اشک میرخت و هق هق میکرد) من چطور میتونم الان آروم باشم آخه هانننن
کوک:چرا داری گریه میکنی هانن بیا اینجا بغلم ببینم
کوک با انگشت شستس اشک های آنا رو پاک کرد و موهاشو نوازش کرد و اونو در آغوش گرفت
کوک:تا من اینجام اجازه نمیدم اتفاقی برای تو یا خواهرت بیفته
الا:کوکی..........
............................................
حمایت. لایک .کامنت
شرط؟
۶ تا لایک ۲ تا کام
تا پارت بعد مواظب خودتون باشین🌷❤️
عشق یا حسرت
الا باید یه چیزی بهت بگم قل بده شوکه نشی
الا:بگو چی شده!
خواهرت آنا....
الا نذاشت کوک حرفشو تموم کنم
الا:آنا چش شدی اتفاقی افتاده چیزی خراب کرده؟
نه فقط مثل ایکه یکی اونو دزدیده
الا:چیییی داری شوخی میکنی
جونگ کوکککککک پاشو بریم همین الان بهت گفتن پاشو منو اینجوری نگاه نکننننن
کوک:باش صبر کن ممکنه یکی ما رو زیر نظر داشته باشه صبر کن زیاد ریکشنی نشون نده
الا:یعنی چی ؟ کی میتونه اینکارو بکنه ...
هیس چیزی نگو
کوک از جاش بلند شد و پرده اتاق رو بست و دیگه کسی دیوی بع اتاق نداشت
الا:کوک من میترس...
کوک دستش رو گذاشت جلوی دهن الا و الا ساکت شد توی گوشه تخت یه سمعک چسبونده بودن چشمای الا گرد شد
یهو پیامکی به گوشی کوک اومد شماره ناشناس بود
آفرین افرین تا اینجا خوب پیش رفتین ولی بدونین من همجوره بهتون دید دارم هر کاری که میکنی
کوک سری گوشی رو خاموش کرد
الا:کی بود؟
کوک:یه شماره ناشناس
الا:یعنی کی میتونه باشه
کوک:نمیدونم ولی هرکی هست خطرناکه!
الا:کوک من میترسم اناا
کوک:نگران نباش نمیتونه همین جوری بهش آسیب بزنه اگه الان سرعت عمل زودی نشون بدی متوجه میشه نقطه ضعفطه الان میخواد ببینه نقطه ضعف تو چیه اگه رفتیم خیلی خون سزد رفتار کن انگار هیچ اتفاقی نیفتاده
الا:آخه کوکی اون تنها کس خانواده(بغض آنا ترکید و آروم آروم داشت اشک میرخت و هق هق میکرد) من چطور میتونم الان آروم باشم آخه هانننن
کوک:چرا داری گریه میکنی هانن بیا اینجا بغلم ببینم
کوک با انگشت شستس اشک های آنا رو پاک کرد و موهاشو نوازش کرد و اونو در آغوش گرفت
کوک:تا من اینجام اجازه نمیدم اتفاقی برای تو یا خواهرت بیفته
الا:کوکی..........
............................................
حمایت. لایک .کامنت
شرط؟
۶ تا لایک ۲ تا کام
تا پارت بعد مواظب خودتون باشین🌷❤️
- ۱۶۴
- ۱۲ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط