آنقدر بی تو در این شهر خرابــم که نگو
آنقدر بی تو در این شهر خرابــم که نگو
انقدر دوری تو داده عذابـم که نگــــــو
مثل یک پـیچک غمگــین شده از رفـتن تو
تا بیایی همه جا در تب و تابم کـــه نگـو
فـــــکر کردی بروی مثل تو آرام شـوم؟
به خدا کــوره ی سوزان و مذابم که نـگو
ناگهان دست به دامان خـــــــرافات شدم
آنقدر دلخوش آن وقت جوابم که نــــــگو
خنده دارست ولی عشق کجا عقل کجاست
دل پشیمان شده ی درس و کتـابم که نگو
با تو انگار شب و روز خدا مـــــال منست
بی تو آنقدر تهی مثل حـــــــبابم که نگو
دوست دارم هــــمه ی فاصله ها کم بشود
توی آغــــــــوش تو آنقدر بخوابم که نگو
انقدر دوری تو داده عذابـم که نگــــــو
مثل یک پـیچک غمگــین شده از رفـتن تو
تا بیایی همه جا در تب و تابم کـــه نگـو
فـــــکر کردی بروی مثل تو آرام شـوم؟
به خدا کــوره ی سوزان و مذابم که نـگو
ناگهان دست به دامان خـــــــرافات شدم
آنقدر دلخوش آن وقت جوابم که نــــــگو
خنده دارست ولی عشق کجا عقل کجاست
دل پشیمان شده ی درس و کتـابم که نگو
با تو انگار شب و روز خدا مـــــال منست
بی تو آنقدر تهی مثل حـــــــبابم که نگو
دوست دارم هــــمه ی فاصله ها کم بشود
توی آغــــــــوش تو آنقدر بخوابم که نگو
- ۵۱۳
- ۰۴ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط