تنها یک قدم تا سقوط

فکر می‌کردم رهایی از دردی که هیچ‌کس نمی‌فهمد، آزادی است.
اما هرگز نمی‌دانستم که بزرگترین زندان، همان قدرتی است که برای فرار از آن به دست می‌آوری. هنری، تو انتخاب نکردی که وکنا باشی؛ تو فقط خواستی که دیده شوی.
در پس چشمان خاکستری‌اش، نه جنون، که دردی کهنه لانه کرده بود؛
دردی که از ناامیدی در برابر جهانی کور و بی‌تفاوت جوانه زد.
او به دنبال مکانی بود که سرانجام به او تعلق داشته باشد. خانه‌ای در سایه‌ها، جایی که قدرت واقعی‌اش به رسمیت شناخته شود.
هنری کریل قربانیِ درک نشدن بود، و در نتیجه، اربابِ ویرانی شد.
تراژدی او اینجاست که برای پیدا کردن خانواده، مجبور شد همه چیز را نابود کند.
او در جستجوی شعله‌ای بود، اما خود به آتشی تبدیل شد که هر آنچه را لمس کند، می‌بلعد.
☆.☆.☆.☆.☆.☆.☆..☆.☆.☆.☆.☆.☆.☆.☆..☆.☆.☆.☆.☆.☆..☆.☆.☆.☆.☆.☆..☆☆..☆.☆.☆.☆.☆.☆.☆..☆.☆
(قربانی دوم برای تمرین نویسندگی؟!البتهههه،آقا هنرییی)
دیدگاه ها (۹)

سوگندِ خون و برف» —“Oath of Blood and Snowتضادِ خشنِ دنیای م...

پسر گمشده در دنیای وارونه

تک‌پارتییی جونگکوک شییی؟؟؟بیرون یک انبار متروکه، شب. باران ب...

تک‌پارتییی جدید از جیهوپییی؟؟دانشگاه همیشه بوی کاغذهای کهنه ...

عارف قزوینی: ماجرای عشق و رسوایی عارف قزوینی با دختر ناصرالد...

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

بررسی شعر «نه» از (ممد عارض) بخش نخستـــــــــــــــــــــــ...

۲۴۲۷ شه/ید...💔تاریخ نباید این عدد را از یاد ببرد!🔻۲۴۲۷ یعنی....

موازات چرخه قدرت ، اپیزود ۲ : شروعی تازه

بررسی شعر «صاعقه» از (علی سورنا) ـــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط