نوشته یک پزشک:

نوشته یک پزشک:

دیروز کلینیک بودم پسری اومد اسم یه دخترو رو دستش خالکوبی کرده بود...

گفت:میخوام پاکش کنم.

پرسیدم:اسم کیه؟

گفت:اسم عشقم...میخوام پاکش کنم ی اسم دیگه بنویسم...

گفتم:مگه دوتاهم عشق میشه؟!

گفت:نه یدونس!

پرسیدم:چه عشقیه که بخاطرش درد خالکوبی تحمل کردی؟

گفت:عشقی که دیروز تو دفترخونه ازدواج با عشقش تازه فهمیدم اسمشو بهم دروغ گفته بود!
دیدگاه ها (۱)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 16جونگکوک برگشت به س...

Part 18

پارت ۳۱ یوجین:چی؟نه‌نه نه شیو:چته تو ؟یوجین:هیچی خب به من چه...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_34فصل پانزدهم |...

نوشته ى يک پزشک.....دیروز کلینیک بودم پسری اومد یه خالکوبی ا...

نوشته ى يک پزشک.....دیروز کلینیک بودم پسری اومد یه خالکوبی ا...

تا اخرش بخون قشنگه ...

تا اخرش بخون قشنگهنوشته ى يک پزشک.....' دیروز کلینیک بودم پس...

تا اخرش بخون قشنگه نوشته ى يک پزشک.....' دیروز کلینیک بودم پ...

نوشته ى يک پزشک.....دیروز کلینیک بودم پسری اومد یه خالکوبی ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط