حسین جان

حسین جان

چقدر حرف در این سینه ی من جمع شده...
چند وقتیست که با حال خودم درگیرم
چند ماه است جلوتر به شما می گویم
اربعین کرب و بلایم نبری می میرم

#عاشورا #صدرالدین
#اربعین #جمعه #حرم #بین_اربعین
دیدگاه ها (۱)

#شب_جمعه و #قرار_با_ارباب همیشه هر شبِ جمعه به سینه غم دارمح...

🌙🖤 دلتنگیِ ما بهرِ حرم... 🥀🏴هر شب جمعه،یک رسم قدیمی‌ست...🌹 ر...

امروز این مطلب را دیدم و با خودم فکر کردم ما بچه‌های ایران چ...

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❸_بخش دوم_مکانی جدید می‌رویم که تا به حال ندیده ...

(آهنگ فراموش شده‌ی ما)پارت ۴**ویو آت**صبح جمعه با صدای بلند ...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

### پارت ۹: انتخابِ اجباریانبارِ قدیمی اسکله، بویِ مرگ و اند...

صبح روز بعد، ا/ت دوباره به دفتر امور بین‌الملل دانشگاه رفت.ا...

به یاد همون بچه هایی که امروز به جای اینکه بشینن روی نیمکت ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط