صبح روز بعد، ا/ت دوباره به دفتر امور بینالملل دانشگاه رف
صبح روز بعد، ا/ت دوباره به دفتر امور بینالملل دانشگاه رفت.
این بار فقط یک سؤال داشت:
— دقیقاً چه مقدار از هزینهها با بورسیه پوشش داده میشه؟
کارشناس پرونده را باز کرد.
— اگر برای برنامهی تبادل پذیرفته بشی، امکان درخواست بورسیهی مخصوص دانشجویان تبادلی وجود داره. یکی از گزینههای اصلی، بورسیهی JASSO هست.
ا/ت با دقت گوش داد.
— مبلغش چقدره؟
— در برنامهی Student Exchange Support Program، کمکهزینهی ماهانه ۸۰ هزار ین هست. البته دریافتش تضمینی نیست و انتخاب نهایی بعد از بررسی شرایط انجام میشه.
ا/ت آرام پرسید:
— یعنی شهریهی دانشگاه توکیو هم باهاش پرداخت میشه؟
— نه. این بورسیه کمکهزینهی زندگیه، نه پرداخت کامل همهی هزینهها.
کارشناس برگهی دیگری را جلو آورد.
— ضمن اینکه اگر از مسیر USTEP اقدام کنی، دانشجویان تبادلی طبق توافق دانشگاهها از شهریه، هزینهی پذیرش و هزینهی آزمون دانشگاه توکیو معاف میشن.
ا/ت نفس راحتی کشید.
اما هنوز یک نکته باقی مانده بود.
— پس مشکل اصلی هزینهی زندگیه؟
— دقیقاً.
برگهی بعدی را نشانش داد.
— برای برنامهی USTEP، دانشگاه توکیو از دانشجو میخواد برای هر ماه اقامت، توان مالی حداقل ۱۲۰ هزار ین رو نشان بده. برای یک ترم ششماهه، یعنی حدود ۷۲۰ هزار ین.
ا/ت با تعجب به عدد نگاه کرد.
— حتی اگر بورسیه بگیرم؟
— بله. بورسیه را نباید تنها منبع مالی برای برآورده کردن این شرط در نظر بگیری.
ا/ت آهسته گفت:
— پس بورسیه کمک بزرگیه... ولی همهچیز رو حل نمیکنه.
— دقیقاً.
کارشناس لبخند زد.
— با این حال، برای کسی که شرایطش رو داشته باشه، کمک قابل توجهیه. مخصوصاً اگر بورسیهی ماهانه دریافت کنی.
ا/ت به برگهها نگاه کرد.
حالا دیگر تصمیمش حتی پیچیدهتر شده بود.
این یک سفر رؤیایی ساده نبود.
پذیرش دانشگاه.
مدارک.
ویزای دانشجویی.
تأمین هزینهی اولیه.
احتمال دریافت بورسیه.
و شش ماه زندگی در کشوری دیگر.
همهچیز واقعی شده بود.
---
وقتی از ساختمان بیرون آمد، اولین کسی که دلش میخواست این خبر را با او در میان بگذارد، سوکجین بود.
گوشیاش را برداشت.
«سوکجین، فهمیدم بورسیه چطوریه.»
جوابش سریع آمد:
«خب؟»
ا/ت نوشت:
«اگه انتخاب بشم، احتمالاً ماهی حدود ۸۰ هزار ین کمکهزینه میگیرم.»
چند ثانیه بعد:
«پس خوبه.»
«ولی همهی هزینهها رو پوشش نمیده.»
«چقدر باید خودمون داشته باشیم؟»
ا/ت عدد را برایش فرستاد.
این بار سوکجین مدت بیشتری چیزی نگفت.
بعد نوشت:
«۷۲۰ هزار ین؟»
«آره.»
«و هنوز معلوم نیست بورسیه رو حتماً بگیری؟»
«نه.»
سوکجین چند لحظه بعد نوشت:
«پس این فقط تصمیم رفتن یا نرفتن نیست.»
ا/ت لبخند تلخی زد.
«میدونم.»
پیام بعدی آمد:
«ولی حداقل الان میدونی دقیقاً با چی طرفی.»
ا/ت به صفحه خیره شد.
درست میگفت.
قبلاً فقط از «شش ماه دوری» میترسید.
حالا فهمیده بود پشت آن شش ماه، یک تصمیم واقعی و بزرگ وجود دارد.
تصمیمی دربارهی آیندهی خودش.
تحصیلش.
آیندهی رابطهاش.
و چیزی که همیشه آرزویش را داشت.
چند دقیقه بعد، پیام دیگری از سوکجین آمد:
«ا/ت؟»
«جانم؟»
«اگه آخرش تصمیم گرفتی بری...»
سه نقطه ظاهر شد.
محو شد.
دوباره ظاهر شد.
بعد پیام آمد:
«قول بده فقط به خاطر اینکه دلت برای من تنگ میشه، نترسی.»
ا/ت لبخند زد.
چشمهایش کمی خیس شده بود.
نوشت:
«قول میدم.»
مکث کرد.
بعد اضافه کرد:
«ولی تو هم قول بده وقتی رفتم، دلتنگ شدی بهم بگی.»
سوکجین جواب داد:
«اون یکی رو نمیتونم قول بدم.»
ا/ت اخم کرد.
«چرا؟»
جواب آمد:
«چون از همین الان دلم تنگ شده.»
ا/ت نتوانست جلوی لبخندش را بگیرد.
اما پشت آن لبخند، هنوز یک سؤال بزرگ باقی مانده بود:
آیا ا/ت حاضر بود برای آیندهاش شش ماه از کسی که دوستش داشت فاصله بگیرد؟
و مهمتر از آن...
آیا رابطهشان میتوانست از این شش ماه جان سالم به در ببرد؟
🌷 ادامه دارد...
این بار فقط یک سؤال داشت:
— دقیقاً چه مقدار از هزینهها با بورسیه پوشش داده میشه؟
کارشناس پرونده را باز کرد.
— اگر برای برنامهی تبادل پذیرفته بشی، امکان درخواست بورسیهی مخصوص دانشجویان تبادلی وجود داره. یکی از گزینههای اصلی، بورسیهی JASSO هست.
ا/ت با دقت گوش داد.
— مبلغش چقدره؟
— در برنامهی Student Exchange Support Program، کمکهزینهی ماهانه ۸۰ هزار ین هست. البته دریافتش تضمینی نیست و انتخاب نهایی بعد از بررسی شرایط انجام میشه.
ا/ت آرام پرسید:
— یعنی شهریهی دانشگاه توکیو هم باهاش پرداخت میشه؟
— نه. این بورسیه کمکهزینهی زندگیه، نه پرداخت کامل همهی هزینهها.
کارشناس برگهی دیگری را جلو آورد.
— ضمن اینکه اگر از مسیر USTEP اقدام کنی، دانشجویان تبادلی طبق توافق دانشگاهها از شهریه، هزینهی پذیرش و هزینهی آزمون دانشگاه توکیو معاف میشن.
ا/ت نفس راحتی کشید.
اما هنوز یک نکته باقی مانده بود.
— پس مشکل اصلی هزینهی زندگیه؟
— دقیقاً.
برگهی بعدی را نشانش داد.
— برای برنامهی USTEP، دانشگاه توکیو از دانشجو میخواد برای هر ماه اقامت، توان مالی حداقل ۱۲۰ هزار ین رو نشان بده. برای یک ترم ششماهه، یعنی حدود ۷۲۰ هزار ین.
ا/ت با تعجب به عدد نگاه کرد.
— حتی اگر بورسیه بگیرم؟
— بله. بورسیه را نباید تنها منبع مالی برای برآورده کردن این شرط در نظر بگیری.
ا/ت آهسته گفت:
— پس بورسیه کمک بزرگیه... ولی همهچیز رو حل نمیکنه.
— دقیقاً.
کارشناس لبخند زد.
— با این حال، برای کسی که شرایطش رو داشته باشه، کمک قابل توجهیه. مخصوصاً اگر بورسیهی ماهانه دریافت کنی.
ا/ت به برگهها نگاه کرد.
حالا دیگر تصمیمش حتی پیچیدهتر شده بود.
این یک سفر رؤیایی ساده نبود.
پذیرش دانشگاه.
مدارک.
ویزای دانشجویی.
تأمین هزینهی اولیه.
احتمال دریافت بورسیه.
و شش ماه زندگی در کشوری دیگر.
همهچیز واقعی شده بود.
---
وقتی از ساختمان بیرون آمد، اولین کسی که دلش میخواست این خبر را با او در میان بگذارد، سوکجین بود.
گوشیاش را برداشت.
«سوکجین، فهمیدم بورسیه چطوریه.»
جوابش سریع آمد:
«خب؟»
ا/ت نوشت:
«اگه انتخاب بشم، احتمالاً ماهی حدود ۸۰ هزار ین کمکهزینه میگیرم.»
چند ثانیه بعد:
«پس خوبه.»
«ولی همهی هزینهها رو پوشش نمیده.»
«چقدر باید خودمون داشته باشیم؟»
ا/ت عدد را برایش فرستاد.
این بار سوکجین مدت بیشتری چیزی نگفت.
بعد نوشت:
«۷۲۰ هزار ین؟»
«آره.»
«و هنوز معلوم نیست بورسیه رو حتماً بگیری؟»
«نه.»
سوکجین چند لحظه بعد نوشت:
«پس این فقط تصمیم رفتن یا نرفتن نیست.»
ا/ت لبخند تلخی زد.
«میدونم.»
پیام بعدی آمد:
«ولی حداقل الان میدونی دقیقاً با چی طرفی.»
ا/ت به صفحه خیره شد.
درست میگفت.
قبلاً فقط از «شش ماه دوری» میترسید.
حالا فهمیده بود پشت آن شش ماه، یک تصمیم واقعی و بزرگ وجود دارد.
تصمیمی دربارهی آیندهی خودش.
تحصیلش.
آیندهی رابطهاش.
و چیزی که همیشه آرزویش را داشت.
چند دقیقه بعد، پیام دیگری از سوکجین آمد:
«ا/ت؟»
«جانم؟»
«اگه آخرش تصمیم گرفتی بری...»
سه نقطه ظاهر شد.
محو شد.
دوباره ظاهر شد.
بعد پیام آمد:
«قول بده فقط به خاطر اینکه دلت برای من تنگ میشه، نترسی.»
ا/ت لبخند زد.
چشمهایش کمی خیس شده بود.
نوشت:
«قول میدم.»
مکث کرد.
بعد اضافه کرد:
«ولی تو هم قول بده وقتی رفتم، دلتنگ شدی بهم بگی.»
سوکجین جواب داد:
«اون یکی رو نمیتونم قول بدم.»
ا/ت اخم کرد.
«چرا؟»
جواب آمد:
«چون از همین الان دلم تنگ شده.»
ا/ت نتوانست جلوی لبخندش را بگیرد.
اما پشت آن لبخند، هنوز یک سؤال بزرگ باقی مانده بود:
آیا ا/ت حاضر بود برای آیندهاش شش ماه از کسی که دوستش داشت فاصله بگیرد؟
و مهمتر از آن...
آیا رابطهشان میتوانست از این شش ماه جان سالم به در ببرد؟
🌷 ادامه دارد...
- ۶۸۹
- ۰۷ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط