قسمت پنجاه و ششم : دزدهای انگلیسی...

قسمت پنجاه و ششم : دزدهای انگلیسی...

وضو گرفتم و ایستادم به نماز ... با یه وجود خسته و شکسته ... اصلا نمی فهمیدم چرا پدرم این همه راه، من رو فرستاد اینجا ... خیلی چیزها یاد گرفته بودم ... اما اگر مجبور می شدم توی ایران، همه چیز رو از اول شروع کنم ... مثل این بود که تمام این مدت رو ریخته باشم دور... . توی حال و هوای خودم بودم که پرستار صدام کرد... . - دکتر حسینی ... لطفا تشریف ببرید اتاق رئیس تیم جراحی عمومی... . در زدم و وارد شدم ... با دیدن من، لبخند معناداری زد ... از پشت میز بلند شد و نشست روی مبل جلویی ... - شما با وجود سن تون ... واقعا شخصیت خاصی دارید... . - مطمئنا توی جلسه در مورد شخصیت من صحبت نمی کردید... . خنده اش گرفت... . - دانشگاه همچنان هزینه تحصیل شما رو پرداخت می کنه... اما کمک هزینه های زندگی تون کم میشه ... و خوب بالطبع، باید اون خونه رو هم به دانشگاه تحویل بدید... . ناخودآگاه خنده ام گرفت... . - اول با نشون دادن در باغ سبز، من رو تا اینجا آوردید ... تحویلم گرفتید ... اما حالا که خاضر نیستم به درخواست زور و اشتباه تون جواب مثبت بدم ... هم نمی خواید من رو از دست بدید ... و هم با سخت کردن شرایط، من رو تحت فشار قرار می دید ... تا راضی به انجام خواسته تون بشم... چند لحظه مکث کردم... . - لطف کنید از طرف من به ریاست دانشگاه بگید ... برعکس اینکه توی دنیا، انگلیسی ها به زیرک بودن شهرت دارن ... اصلا دزدهای زرنگی نیستن... . و از جا بلند شدم... . . .
دیدگاه ها (۱)

سلام فرشته هامدخترا من بعد از رفع مسدودی برگشتم به پیج اصلیم...

خودکار ابری

یه نفر توی مهمونی به بچه‌تون می‌گه «مامانتو می‌برم!» و همه م...

Pat:4اسم: عاشق چشماش شدما.ت . پام گیر کرد به لبه‌ی در و افتا...

پارت‍ــ.. ــ۳ــ:رقص سایه ها»کامیل به دست دراز شده‌ی دیگو نگ...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p37ویو راویچند دقیقه بعد...

اسم فیک: مافیای من____شخصیت ا/ت= دختری برونگرا خوشگل چشم قهو...

*ترجمه صحبت‌های پایانی jungkook 🐰💜🇦🇷\- بوئنوس آیرس! لاپلاتا!...

الماس زیبای من ...

🍷🌹...................پارت۹...................🌹🍷~جیمین اسمت ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط