p18

جین با دیدن خو///ن روی زمین چهره‌اش جمع شد:
«این حجم خو//ن… برای اینکه کسی زنده مونده باشه، خیلی زیاده.»

شوگا، همیشه منطقی و ساکت، مستقیم رفت سراغ آینه.
جرقه‌ای از تشخیص در نگاهش بود.

«این آینه رو قبلاً دیدم.»

تو: «کجا؟»

شوگا آهی کشید.
«یک پرونده‌ی بسته نشده. قبل از این‌که اینجا رو راه بندازیم… چند مورد خود//کشی مشکوک. همیشه در صحنه‌ی آخر، یه آینه‌ی مشابه بود. پلیس گفت تصادفیه. من نگفتم، ولی مطمئن بودم یه نفر داره صحنه‌ها رو طراحی می‌کنه.»

نامجون با حیرت گفت:
«یعنی کسی… داره عمداً صحنه‌های جنا//یت رو مثل نمایش می‌چینه؟»

شوگا سر تکان داد.
«یه قا///تل که دوست داره قرب///انی‌ها خودشون رو تو آینه ببینن… قبل از مر//گ.»

تو دوباره به نوشته‌ی روی دیوار نگاه کردی.

«آینه‌ها دروغ نمی‌گن.»

و بعد، جمله‌ای که کیم یون جو به تو گفته بود، مثل ضربه‌ای به سرت کوبیده شد:
«بعضی وقت‌ها، حس می‌کنم کسی کنار تختم می‌ایسته و نگاهم می‌کنه… ولی وقتی چراغو روشن می‌کنم، فقط خودمم تو آینه.»

شاید کیم یون جو تنها قرب///انی نبود.
شاید مدت‌ها، یکی داشت به کمک آینه، با قرب///انی‌هاش بازی می‌کرد.
جین گفت:
«باید پلیس رو خبر کنیم.»

اما شوگا تند گفت:
«اگه این همون پرونده‌ست، پلیس فقط صورت‌جلسه می‌نویسه و می‌ره، مثل دفعه‌ی قبل. اون قا//تل، عاشق توجهه. ولی وقتی چیزی روش زیاد شلوغ شه، عقب‌نشینی می‌کنه و دوباره چند ماه بعد یه‌جای دیگه کارشو می‌کنه.»

تو نفس عمیقی کشیدی.
«پس چی کار می‌خوایم بکنیم؟ اینجا زیر مسئولیت ماست. مهمون‌ها تحت حفاظتِ ما هستن.»

شوگا با نگاهی سنگین گفت:
«یه قا///تلِ انسانی، بدون جادو، اینجاست. شاید بین خودِ مهمون‌ها.
و ما به جای یه جنگ ماورایی، این بار یه پرونده‌ی جن///ایی داریم.»

نامجون به تو نگاه کرد.
«تو… هنوز می‌تونی انرژی‌ها رو حس کنی، ولی این‌بار، دشمن تو یه سایه‌ی باستانی نیست. یه انسانه.
می‌تونی بدون اینکه اجازه بدی قدرت وارث، کنترلت رو بگیره، ازش استفاده کنی؟ فقط برای دیدن حقیقت، نه برای نابود کردن.»

تو به آینه نزدیک شدی.
تصویر ج///سد کیم یون جو، خو///ن، و جمله روی دیوار، در انعکاس واضح‌تر شد.

زیر لب گفتی:
«اگر آینه‌ها دروغ نمی‌گن… پس بیاین ببینیم چه چیزی رو از ما قایم کردین.»

انرژی در انگشتانت جمع شد، اما نه مثل قبل که شعله‌ور و بی‌مهار بود.
نورِ سرد و متمرکزی شد، مثل چراغ‌قوه‌ای که روی حقیقت زوم می‌کند.

آینه لرزید.

برای یک لحظه، صحنه تغییر کرد:

نه دیگر ج///سد روی زمین…
بلکه تصویر خودِ کیم یون جو ، زنده، در جایی شبیه زیرزمینِ کلبه.
دهانش با پارچه‌ای بسته شده بود، دست‌هایش به لوله‌ای فلزی بسته شده.
و در پس‌زمینه، فقط یک چیز واضح بود:

صدای قدم‌هایی که نزدیک می‌شدند.
و سایه‌ی کسی که صورتش در تاریکی پنهان بود… اما تو، از قامت و طرز ایستادنش، فهمیدی:

**قا///تل یکی از خودِ شماست.**

نه مهمان.
نه غریبه.

کسی که این‌جا رفت‌وآمد آزاد دارد.
کسی که به همه احساس امنیت می‌دهد.

شوگا با چشم‌هایی گشاد شده از شوک زمزمه کرد:
«اگه این تصویر حقیقی باشه، هنوز زنده‌ست.
ولی… ما چند تا زیرزمین داریم، چند تا تونل قدیمی…
و کسی که کلبه رو از اول تا ته می‌شناسه.»

نامجون گفت:
«یعنی… از بین ما؟ خدمه؟ یا…؟»

تو، بدون اینکه چشم از آینه برداری، گفتی:
«مهم نیست کدومش.
امشب، این کلبه یا تبدیل می‌شه به صحنه‌ی یه قت//ل،
یا به جایی که اولین بار، قا//تل سریالی رو قبل از زدن ضربه‌ی آخرش متوقف می‌کنن.»
دیدگاه ها (۰)

مثبت +18 آیا والدین میدونن بچه هامون فیلم پورن می بینن

رمان انتقام ازدواج کامل

~🐰🖤 آپدیت | جونگکوک روی جلد Harper’s BAZAAR Malaysia ✨جونگکو...

آپدیت اینستاگرام Dazed: 🐯🌟ترجمه متن: 'روی صحنه بیشتر از هر ج...

the lost leaves/رمان جیمین

پارت دویه ساعت بعدجیمین: نامی چرا یونی نیومدنامی: نمی‌دونم و...

از الان عکس رمان تهیونگ اینه نظرتون رو راجب عکسه بگینپارت هش...

《اسیر یک قرارداد》پارت ۸مین‌جو: تو اینجا چیکار می‌کنی؟سومیاو ...

| Part*42*جیمین: «لارا، معرفی نمی‌کنی؟»لارا: «چرا که نه.»نزد...

فیک شوگا مافیای بیرحم دختر لجباز پارت دوازدهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط