کودکی از مسئول سیرکی پرسید:

کودکی از مسئول سیرکی پرسید:
چرا فیل به این بزرگی را با طنابی به این کوچکی و ضعیفی بسته اید؟ فیل میتواند با یک حرکت به راحتی خودش را آزاد کند و خیلی خطرناک است!
صاحب فیل گفت:
این فیل چنین کاری نمیتواند بکند. چون این فیل با این طناب ضعیف بسته نشده است.
آن با یک تصور خیلی قوی در ذهنش بسته شده است.
کودک پرسید چطور چنین چیزی امکان دارد؟
صاحب فیل گفت: وقتی که این فیل بچه بود مدتی آن را با یک طناب بسیار محکم بستم. تلاش زیاد فیل برای رهایی اش هیچ اثری نداشت، و از آن موقع دیگر تلاشی برای آزادی نکرده است.
فیل به این باور رسیده است که نمیتواند این کار را بکند!
هر کدام از ما، با نوعی فکر بسته شده ایم که مانع حرکت ما به سوی پیروزی است.
( شاید حرکتی لازم است )....
دیدگاه ها (۲۹)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۲۳ | «حرفی که نصفه ماند» 🖤...

حکم قاضی آمریکایی که جهان را تکان داد.

پارت ششم: سایه‌ای در خیابانوقتی از کافه بیرون آمدند، باران ش...

....پارت بیستم....

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_12 فصل ششم | او...

007-پنهان در مه - پارت ۸۱

^.The Law of Violence.^ Part¹⁸[فلش‌بک — پنج سال پیش | ادامه ...

تکاپو پارت 108:امیدوارم اشتباه باشه🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍چند ساعت از باز...

....پارت سیزدهم....

راز خون پارت هفتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط