{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در این سرای بی‌کسی، کسی به در نمی‌زند .....

در این سرای بی‌کسی، کسی به در نمی‌زند .....
به دشت پرملال ما پرنده پر نمی‌زند
....................
یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی‌کند .....
کسی به ‌کوچه‌سار شب درسحر نمی‌زند
....................
نشسته‌ام در انتظار این غبار بی‌سوار .....
{ دریغ کز شبی چنین } سپیده سر نمی‌زند
....................
عزیز، عزیز، عزیزانم عزیز، عزیز، عزیزانم
....................
گذرگهی است پر ستم که اندر او به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی‌زند ..... یکی صلای آشنا به رهگذر نمی‌زند
....................
چه چشم پاسخ است از این دریچه‌های بسته‌ات .....
برو که هیچکس ندا به گوش کر نمی‌زند ..... برو که هیچکس ندا به گوش کر نمی‌زند
....................
نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست .....
اگر نه بردرخت تر کسی تبر نمی‌زند ..... اگر نه بردرخت تر کسی تبر نمی‌زند
دیدگاه ها (۱)

واقعا که .

جان چیزی از تن استحالا که جانجز چیزی از تن نیستحالا که جان ت...

{ اشک من خودتو نگه‌دار نیا پایین منو رسوا می‌کنی آخه غم تو م...

جان چیزی از تن استحالا که جانجز چیزی از تن نیستحالا که جان ت...

🌼 یکی از آقایان که نمی‌دانم الان مرحوم شده اند یا در قید حیا...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش اول_دنیا پر از آدم‌هایی است که همدیگر را گ...

بالاتر از اتمسفر

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❾با من بیا؛ با من به آن ستاره بیابه آن ستاره ای ک...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟚_بخش اول_اگر روزی تورا ببوسم و وارد جهنم شوممی‌توانم...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_15ویو میرایکی دو روز گذش...

{سناریو ریندو}یکم هنتای داره مشتی خواستی نخون 🎀 چشماش دودوتا...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل چهارم: تجلیِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط