{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌ شرح این آتشِ جان سوز نگفتن تا کی؟‌

سوختم ، سوختم این راز نهفتَن تا کی؟

#وحشی_بافقی

‌
در این سرای بی‌کسی کسی به در نمی‌زند
به دشت پر ملالِ ما، پرنده پر نمی‌زند

یکی ز شب‌گرفتگان چراغ برنمی‌کند
کسی به کوچه‌سار شب درِ سحر نمی‌زند

نشسته‌ام در انتظار این غبار بی‌سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سرنمی‌زند

گذرگهی‌ است پر ستم که اندرو به غیرِ غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

چه چشم پاسخ است ازین دریچه‌های بسته‌ات
برو که هیچ‌کس ندا به گوش کر نمی‌زند

نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست
وگرنه بر درخت تر کسی تبر نمی‌زند

#هوشنگ_ابتهاج
دیدگاه ها (۰)

اون همونطور که با ولع لبت رو می خورد تو رو به دیوار چسبوند و...

در این سرای بی‌کسی کسی به در نمی‌زندبه دشت پر ملالِ ما، پرند...

در این سرای بی‌کسی کسی به در نمی‌زندبه دشت پر ملالِ ما، پرند...

در این سرای بی کسی ،کسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرنده...

در این سرای بی کسی ،کسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرنده...

درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند                          ...

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرنده ...

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرنده ...

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرنده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط