آبی تر از آنم که بیرنگ بمیرم

آبی تر از آنم که بیرنگ بمیرم
از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم

من آمده بودم که تا مرز رسیدن
همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم

تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم
شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیرم...
دیدگاه ها (۱)

واست دعا میکنم.

⁨آنچه از عقل کِشیدم دو عدد دندان بودچند چیز است که باید سر د...

عکس ملکه خوب ها.باهوش مصنوعی کاشته ایم نهال صبر اندر دل

سه پارتی وقتی بدون اینکه خبر داشته باشه رفتی شرکتش و ....( ع...

پارت ۵۲صدایِ باز شدنِ درِ اصلیِ عمارت، مثلِ یک پتکِ سنگین تو...

قسمت ۸(بخش دو)

رمان باد و ماه (پارت سه)کامیتا:چیی همه هاشیرا هستن اما بع جر...

★دوست بچگی...(p⁶(endعمیقاً احساس میکردم دارم با یک غریبه حرف...

Part 12

ات ویو نمی‌دونم چرا اشکام بند نمیاد... من سیزده ساله که با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط