{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان رویای او

رمان رویای او
وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀
*رزا*
با گریه به سمت اتاق رفتم لباسی که دستم بود یه طرف پرت کردم هق هق هام اوج گرفت رویای تخت فرود اومد وگریه کردم با یاد حرف های ساره امیدم به کل از زندگی بریده شد
*فلش بک اتاق ساره *
نشستم دست وپام یخ کرده بود یادم نمیره آخرین بار که اینجا بودم داشتم مورد تجاوز قرار میگرفتم اگه بابا نمی‌رسید معلوم نبود ساره قرار بود چه بلایی سرم بیاره
ساره :(خب رزا بیچاره آماده واسه عقدت با آرسام هان همین شنبه هست باید همه وسایل هاتو جمع کرده باشی مگه نه گلکم هاااا نکنه واسم ساز مخالف بزنی که اون موقع هست بهت نشون میدم من کییم فهمیدی رزا ؟)
رزا:(ب ...بل...بله )
ساره :(هنوزم این بچگیات لکنت داری اصن بزرگ نشدی ولی میدونی من دلم چی میخواست اینکه تورو اجاره بدم شبی یه تومن ارزونه نه ولی تو ارزش یه تومنم نداری گلم مث مامانت باید یه هرزه کثیف می‌میشدی )
رزا؛(درمورد.. مامان من درست صحبت کن )
فکمو بین دستاش گرفت
دیدگاه ها (۰)

پارت یازدهم| ویلاپارک لاراداشتیم صحبت میکردیم که رُزا صدامون...

محو زیبایی او پارت ۳۶ویو تهیونگ رفتم جلوی در اتاق رزا و در ز...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹¹من رینا بودم.وارث اصلی اون خانواده.و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط