{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدواج اجباری

ازدواج اجباری
پارت 3
پ ل :, تو باید عروس خانواده جئون بشی
لوسی : چییییی(,داد)
پ ل: همین که گفتم
ویو جونکوک ✨
واقعا نمی‌دوست که قرار زن من بشه با اینکه خودمم صبح فهمیدم ولی این ری اکشنش خیلی فرق داشت
ولی خدایی دختر خیلی خوشگلی بود ولی من حوصلم سر می‌ره که تا آخر عمر با یه دختر باشم
لوسی:بابا من با این ازدواج نمیکنم(گریه )
پ ل: مجبوری دخترم برای بهتر شدن باندمون
لوسی: هق هق باشه هق هققققق
ولی دانشگاهی چی هق هق میشه
پ ل : مجبوری دیگ دانشگاه نداری
لوسی: (گریه شدید)
پ ل : فردا روز عروسیتونه و تو میتونی الان بری اتاقت
لوسی: هق هق
فلش بک به فردا صبح
ویو لوسی دیشب فهمیدم که اونا جنا رو با خودشون بردن
چونکه اون و جئون تهیونگ از قبل ازدواج کرده بودن
آنقدر گریه کرده بودم که زیر چشمام پف کرده بود رفتم دستشویی و کارهای لازم رو کردم و اومدم روی تختم نشستم و به یه گوشه خیره شدم که اوجوما اومد تو اتاق
؛خانم لطفاً این لباس رو بپوشید و میکاپ
آرتیست ها میان شمارو میکاپ کنن
لوسی: اوهوم
لباسم رو پوشیدم وایییی چرا آنقدر بازه بالای سینه هام کلا معلوم بود
ادامه دارد...
نظر. بدیدد🌱
دیدگاه ها (۲)

ازدواج اجباری پارت 4اومدن میکاپم کردن و رفتن منم رفتم پایین...

ازدواج اجباری پارت 5رسیدیم به تالار . و کلی مهمون اونجا بود ...

ازدواج اجباری پارت 2رفتم پایین و با گوشیم ور میرفتم و جنا هم...

ازدواج اجباری پارت 1سلام من لوسی ام‌و رشته ی طراحی لباس رو ب...

ازدواج اجباری پارت 29و رفتم داخل دستشویی و سعی میکردم که گری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط