My lovely neighbor part : ۸۶
+ تو دیوونه ای !
_ تو دیوونگی من رو دوست داری
+ آره دیوونگیت رو دوست دارم اوه راستی... میخوام یک سری شر***اب مخلوط درست کنی تا بذارم روی میز و این که من اصلا نوشابه نخریدم نمیشه که فقط ال***کل و آب روی میز باشه بدون هیچ نوشیدنی دیگه ای پس چندتا اسپرایت و کوک بخر توی فروشگاهها با لوگوی کریسمس میفروشنشون..
_ چرا؟ اوه چرا این فکر رو انداختم تو ذهنت؟
+ اولش گفتی بیضه ها بعدم که قوطی کوک و دوباره برگشتیم به سی ثانیه پیش دقیقا چطوری باید برای تزئین این درخت تمرکز کنم؟
تهیونگ شروع به باز کردن جعبه ی چراغ ها و وسایل تزئینی دیگه کرد که خریده بود و توی ساکهای کادویی پارچه ای گذاشته بود انگاری قرار بود که درختمون به درخت نصفه و نیمه باشه ولی مهم اینه که در آخر به درخت داریم
بعد از این که پیش غذاها رو هم آماده کردم واقعا نیاز به گلاس مش***رو*ب برای ریلکس کردن داشتم؛ من معمولا سفیدش رو میخوردم ولی از اونجایی که تهیونگ دیشب یه قرمز رو باز کرده بود از اون برداشتم نمیدونم چی شد که شیشه ی مش***ر***وب از دستم لیز خورد و روی زمین متلاشی شد و مش***ر***وب قرمزش روی تمام پیراهن جدید سفیدم پاشیده شد
+ لعنتی!
تهیونگ ساکش رو انداخت و بلافاصله شروع به تمیز کردن افتضاح زیر پام کرد یکی از چیزهایی که من درباره ی تهیونگ عاشقش بودم شخصیت پر از مسئولیت پذیریش بود اون هیچ وقتی رو برای مراقبت کردن از وسایل تلف نمیکرد به تمیز کردن بقایای لیوان ادامه داد
و بعد همون طور که من از شدت شوک همون جا خشک شده بودم با دستمال زمین رو پاک کرد
بلند شد
_ لعنتی بریم لباست رو عوض کنیم در هر حال من داشتم میمردم تا اون لباس رو از تن تو در بیارم
+ خداييش الان جدی هستی؟ !
لبخند مرموذانه ای رو لبش اومد
_ بیا بریم یه لباس دیگه انتخاب کنیم .
وارد اتاق خواب شدیم و سگها مثل خفاشهایی که از جهنم فرار میکنن از تو اتاق دویدن بيرون ورقه های پیچیده شده تو هم رو پاره پوره کرده بودن و الان فکر میکردن که تهیونگ میخواد توبیخشون کنه متوجه نشدن که دوست پسر دائم حش**ری من به هیچی به جز پیدا کردن یه راهی برای بهتر کردن موقعیتی که من ل**خ**تم فکر نمیکرد
+ حالا هیچی ندارم تا بپوشم
_ من یه چیزی برات انتخاب میکنم
تهیونگ سلیقه ی خوبی داشت هر وقت که استرس میگرفتم که حالا چی بپوشم اون معمولا می اومد و یه دست لباس برام انتخاب میکرد
کمدم رو یه کم بررسی کرد یک شلوار مشکی چسبان که تقریبا شبیه ساق استرج بود همراه با یک پیراهن موج دار قرمز با یقه ی پولک دوزی شده رو در آورد
+ این شلوار برام واقعا تنگه
_ میدونم باس**نت رو توش دوست دارم
+ خیلی وقت نداریم فقط می پوشمشون
تهیونگ دست به سینه ایستاد و حتی کوچکترین حرکاتم رو وقتی که داشتم لباسم رو در می آوردم زیر نظر گرفت
یهو از دهنش پرید : _ بذار بین پاهات رو شیو کنم
+ چی؟
_ یه خورده پشمالو شده بذار برات خیلی سریع انجامش بدم
بدون این که منتظر جواب من بشه سریع رفت تو حموم
با صدای بلندی گفتم : + این بوته اونی نیست که در حال حاضر باید تزئینش کنی
_ میدونم
موزر رو روشن کرد
_ ولی این یکی بیشتر خوش میگذره
تهیونگ همه جا رو تا وا****ژنم کاملا تمیز کرد بعد از این که کارش تموم شد به شاهکارش نگاه کرد و گفت :
_ لعنت نمیتونم برای شب که قراره به جونش بیفتم صبر کنم
دستم رو روی شونه اش گذاشتم و از اتاق پرتش کردم بیرون
+ جدی جدی باید بری باید لباس بپوشم
نیشخند زد
_ میرم تزئین درخت واقعی رو تموم کنم
همون طور که داشت میرفت صداش زدم :
+ تهیونگ؟
چرخید
_ بله؟
لبخند زدم
+ مرسی
برام رو هوا بوس فرستاد و به سمت پذیرایی برگشت یه دقیقه هم نگذشته بود که صدای فحش دادنش رو شنیدم
_ لعنتی!
دویدم تو پذیرایی هنوز داشتم دکمه های بلوزم رو میبستم
+ چی شده؟
سلامی دوباره به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
لایک : ۵۰
کامنت : ۴۰
ریپست : ۱۵
خوشگلایمن من خوشحال میشم جواب سوالم که تو استوری پرسیدم تو ناشناس جواب بدین
_ تو دیوونگی من رو دوست داری
+ آره دیوونگیت رو دوست دارم اوه راستی... میخوام یک سری شر***اب مخلوط درست کنی تا بذارم روی میز و این که من اصلا نوشابه نخریدم نمیشه که فقط ال***کل و آب روی میز باشه بدون هیچ نوشیدنی دیگه ای پس چندتا اسپرایت و کوک بخر توی فروشگاهها با لوگوی کریسمس میفروشنشون..
_ چرا؟ اوه چرا این فکر رو انداختم تو ذهنت؟
+ اولش گفتی بیضه ها بعدم که قوطی کوک و دوباره برگشتیم به سی ثانیه پیش دقیقا چطوری باید برای تزئین این درخت تمرکز کنم؟
تهیونگ شروع به باز کردن جعبه ی چراغ ها و وسایل تزئینی دیگه کرد که خریده بود و توی ساکهای کادویی پارچه ای گذاشته بود انگاری قرار بود که درختمون به درخت نصفه و نیمه باشه ولی مهم اینه که در آخر به درخت داریم
بعد از این که پیش غذاها رو هم آماده کردم واقعا نیاز به گلاس مش***رو*ب برای ریلکس کردن داشتم؛ من معمولا سفیدش رو میخوردم ولی از اونجایی که تهیونگ دیشب یه قرمز رو باز کرده بود از اون برداشتم نمیدونم چی شد که شیشه ی مش***ر***وب از دستم لیز خورد و روی زمین متلاشی شد و مش***ر***وب قرمزش روی تمام پیراهن جدید سفیدم پاشیده شد
+ لعنتی!
تهیونگ ساکش رو انداخت و بلافاصله شروع به تمیز کردن افتضاح زیر پام کرد یکی از چیزهایی که من درباره ی تهیونگ عاشقش بودم شخصیت پر از مسئولیت پذیریش بود اون هیچ وقتی رو برای مراقبت کردن از وسایل تلف نمیکرد به تمیز کردن بقایای لیوان ادامه داد
و بعد همون طور که من از شدت شوک همون جا خشک شده بودم با دستمال زمین رو پاک کرد
بلند شد
_ لعنتی بریم لباست رو عوض کنیم در هر حال من داشتم میمردم تا اون لباس رو از تن تو در بیارم
+ خداييش الان جدی هستی؟ !
لبخند مرموذانه ای رو لبش اومد
_ بیا بریم یه لباس دیگه انتخاب کنیم .
وارد اتاق خواب شدیم و سگها مثل خفاشهایی که از جهنم فرار میکنن از تو اتاق دویدن بيرون ورقه های پیچیده شده تو هم رو پاره پوره کرده بودن و الان فکر میکردن که تهیونگ میخواد توبیخشون کنه متوجه نشدن که دوست پسر دائم حش**ری من به هیچی به جز پیدا کردن یه راهی برای بهتر کردن موقعیتی که من ل**خ**تم فکر نمیکرد
+ حالا هیچی ندارم تا بپوشم
_ من یه چیزی برات انتخاب میکنم
تهیونگ سلیقه ی خوبی داشت هر وقت که استرس میگرفتم که حالا چی بپوشم اون معمولا می اومد و یه دست لباس برام انتخاب میکرد
کمدم رو یه کم بررسی کرد یک شلوار مشکی چسبان که تقریبا شبیه ساق استرج بود همراه با یک پیراهن موج دار قرمز با یقه ی پولک دوزی شده رو در آورد
+ این شلوار برام واقعا تنگه
_ میدونم باس**نت رو توش دوست دارم
+ خیلی وقت نداریم فقط می پوشمشون
تهیونگ دست به سینه ایستاد و حتی کوچکترین حرکاتم رو وقتی که داشتم لباسم رو در می آوردم زیر نظر گرفت
یهو از دهنش پرید : _ بذار بین پاهات رو شیو کنم
+ چی؟
_ یه خورده پشمالو شده بذار برات خیلی سریع انجامش بدم
بدون این که منتظر جواب من بشه سریع رفت تو حموم
با صدای بلندی گفتم : + این بوته اونی نیست که در حال حاضر باید تزئینش کنی
_ میدونم
موزر رو روشن کرد
_ ولی این یکی بیشتر خوش میگذره
تهیونگ همه جا رو تا وا****ژنم کاملا تمیز کرد بعد از این که کارش تموم شد به شاهکارش نگاه کرد و گفت :
_ لعنت نمیتونم برای شب که قراره به جونش بیفتم صبر کنم
دستم رو روی شونه اش گذاشتم و از اتاق پرتش کردم بیرون
+ جدی جدی باید بری باید لباس بپوشم
نیشخند زد
_ میرم تزئین درخت واقعی رو تموم کنم
همون طور که داشت میرفت صداش زدم :
+ تهیونگ؟
چرخید
_ بله؟
لبخند زدم
+ مرسی
برام رو هوا بوس فرستاد و به سمت پذیرایی برگشت یه دقیقه هم نگذشته بود که صدای فحش دادنش رو شنیدم
_ لعنتی!
دویدم تو پذیرایی هنوز داشتم دکمه های بلوزم رو میبستم
+ چی شده؟
سلامی دوباره به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
لایک : ۵۰
کامنت : ۴۰
ریپست : ۱۵
خوشگلایمن من خوشحال میشم جواب سوالم که تو استوری پرسیدم تو ناشناس جواب بدین
- ۵۶۸
- ۲۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط