{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گروهی از قورباغه ها از بیشه ای عبور می کردند . دو قورباغه

گروهی از قورباغه ها از بیشه ای عبور می کردند . دو قورباغه از بین آنها درون گودال عمیقی افتادند. وقتی دیگر قورباغه ها دیدند که گودال چقدر عمیق است ،به دو قورباغه گفتند آنها دیگر می میرند. دو قورباغه نصایح آنها را نادیده گرفتند و سعی کردند با تمام توانشان از گودال بیرون بپرند. سرانجام یکی از آنها به آنچه دیگر قورباغه ها می گفتند، اعتنا کرد و دست از تلاش برداشت. به زمین افتاد و مرد. قورباغه دیگر به تلاش ادامه داد تا جایی که توان داشت. بار دیگر قورباغه ها سرش فریاد کشیدند که دست از رنج کشیدن بردارد و بمیرد. او سخت تر شروع به پریدن کرد و سرانجام بیرون آمد. وقتی او از آنجا خارج شد. قورباغه های دیگر به او گفتند :آیا صدای ما را نشنیدی؟ قورباغه به آنها توضیح داد که او ناشنوا است.او فکر کرد که قورباغه ها، تمام مدت او را تشویق می کردند.

این داستان دو درس به ما می آموزد:
1- قدرت زندگی و مرگ در زبان است. یک واژه دلگرم کننده به کسی که غمگین است می تواند باعث پیشرفت او شود و کمک کند در طول روز سرزنده باشد.
2- یک واژه مخرب به کسی که غمگین است می تواند موجب مرگ او شود.
پس مراقب آنجه می گویی باش.
دیدگاه ها (۴)

خسف | ویژهنامه: دویست شب

نمیبخشمت p.22

هنگامی که فرانسوا میتران در سال 1981 میلادی زمام امور فرانسه...

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها ب...

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها ب...

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها ...

این جمله شعار امروز ماست:ناشنوا باش وقتی همه از محال بودن آر...

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط