ستارهای از بی نهایتها میآید و چشمکی میزند و میرود
ستارهای از بی نهایتها میآید و چشمکی میزند و میرود
ابری با دل پر آب میآید و در دشتی باران را میزاید و میرود
رعد و برقی میخورد و خورشید تصویر رنگین خودرا بر دانه باران در کنج آسمان می کشد و میرود
گلی غنچه خودرا میگشاید و عطر خوش را میپاشد و میرود
ماه میآید و تصویر زیبای خودرا بر آبهای شب میکشد و میرود
شب میآید و میرود سال میآید و میرود قرنها میآیند و میروند
جلال و شوکتها میآیند و میروند فتنهها و جنگها میآیند و میروند
تو آمدی و خواهی رفت آنچه که میماند خوبیها و بدیها هستند که در اذهان تا ابد زنده میمانند
پس بگذار تا آنچه از تو میماند نیکیها باشند برای آنها که میآیند
ابری با دل پر آب میآید و در دشتی باران را میزاید و میرود
رعد و برقی میخورد و خورشید تصویر رنگین خودرا بر دانه باران در کنج آسمان می کشد و میرود
گلی غنچه خودرا میگشاید و عطر خوش را میپاشد و میرود
ماه میآید و تصویر زیبای خودرا بر آبهای شب میکشد و میرود
شب میآید و میرود سال میآید و میرود قرنها میآیند و میروند
جلال و شوکتها میآیند و میروند فتنهها و جنگها میآیند و میروند
تو آمدی و خواهی رفت آنچه که میماند خوبیها و بدیها هستند که در اذهان تا ابد زنده میمانند
پس بگذار تا آنچه از تو میماند نیکیها باشند برای آنها که میآیند
- ۲۱۸
- ۲۷ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط