تابع قوانین جمهوری اسلامی
تابع قوانین جمهوری اسلامی
لب گزیدم که لبخندی زد
+خاله ، چطور هنوز اینقدر خوشگل موندی ؟
= مثل قبلنا زبون میریزی ،اینطور فکر میکنی ؟
+اوهوم ، امیدوارم زودتر خوب شین بعد که خوب شدین بیاین باهم زندگی کنیم ، میتونیم کلی باهم وقت بگذرونیم
= یه طوری با شوق بهم راجب آینده میگی که دلم میخواد همین الان به آینده سفر کنم
خنده ای کردم و دستشو توی دست گرفتم
+ از این به بعد خیلی بهتون سر میزنم ، من همدم شمام نمیزارم تنها بمونید...
= پسرم ، نبینم به این دختر از گل نازک تر بگیا ، فهمیدی؟
_ چشم مادر، یونا ، بریم دیگه؟
=کاش میشد بیشتر میموندی دلم خیلی برات تنگ شده بود
+منم دلم تنگ شده بود براتون ،چند روز دیگه هم میام پیشتون
بوسه ای به سرم زد و بعد هیون دست خاله رو بوسید و از پیشش رفتیم ....
_ نمیدونستم مامانم اینقدر دوست داره که وقتی ببینتت به حرف میاد
+ مگه قبلاً حرف نمیزد ؟
_نه، ولی خوشحالم که بالاخره باهام حرف زد ، و اینو همش مدیون توام ، نمیخوام بهت مدیون بمونم ، پس بگو چی ازم میخوای ؟
میخواستم بهش بگم ، اما میدونستم عصبی میشه و اوقات هردومون تلخ میشه پس نگفتم
+وقتی از سفر برگشتیم بهت میگم
سری تکون داد و به رانندگیش ادامه داد
. . . . .
_ الو، چیشده خانوم بزرگ ؟
....
_ ما الان سفریم به آقا بزرگ بگو بعدا کارشو بگه
.....
_ما هنوز یه روزم نیست اومدیم چه کاری داره که میخواد مارو بکشونه اونجا ؟
.....
_ خیلی خوب ، خیلی خوب میایم، خداحافظ....
با شنیدن صدای هیون با دلدرد میدار شدم که به طرف من برگشت
_بیدار شدی ؟ درد داری ؟
+اوهوم ، دیشب خیلی وحشیانه انجامش دادی ، دردم اومد
لبخندی زد
_ حیف ، دلم میخواست برای رابطه ی دیشبمون خوشحال باشم ولی این زنگ روزمو خراب کرد
+ مگه چیشده ؟
سیگارشو روشن کردو کامی ازش گرفت
_ خانوم بزرگ میگه همین الان برگردید ، آقا بزرگ کار مهمی باهام داره
+ یعنی الان باید برگردیم ؟
_ اره ، ناراحت شدی ؟
+ هوم ، دلم نمیخواست اینقدر سریع برگردیم چون وقتی برگردیم دوباره قراره دعوا کنیم
_ امیدوارم مشکل درست نکنی
+ دوباره شروع کردی ؟ من هیچ مشکلی درست نمیکنم ، و دلمم نمیخواد باهات دعوا کنم ، این تویی که همش یه موضوع رو شروع میکنی و آخرشم با یه سیلی تمومش میکنی
_. بس کن ، بزار بزنیم بیرون بعد دوباره زبونتو دراز کن
لب گزیدم که لبخندی زد
+خاله ، چطور هنوز اینقدر خوشگل موندی ؟
= مثل قبلنا زبون میریزی ،اینطور فکر میکنی ؟
+اوهوم ، امیدوارم زودتر خوب شین بعد که خوب شدین بیاین باهم زندگی کنیم ، میتونیم کلی باهم وقت بگذرونیم
= یه طوری با شوق بهم راجب آینده میگی که دلم میخواد همین الان به آینده سفر کنم
خنده ای کردم و دستشو توی دست گرفتم
+ از این به بعد خیلی بهتون سر میزنم ، من همدم شمام نمیزارم تنها بمونید...
= پسرم ، نبینم به این دختر از گل نازک تر بگیا ، فهمیدی؟
_ چشم مادر، یونا ، بریم دیگه؟
=کاش میشد بیشتر میموندی دلم خیلی برات تنگ شده بود
+منم دلم تنگ شده بود براتون ،چند روز دیگه هم میام پیشتون
بوسه ای به سرم زد و بعد هیون دست خاله رو بوسید و از پیشش رفتیم ....
_ نمیدونستم مامانم اینقدر دوست داره که وقتی ببینتت به حرف میاد
+ مگه قبلاً حرف نمیزد ؟
_نه، ولی خوشحالم که بالاخره باهام حرف زد ، و اینو همش مدیون توام ، نمیخوام بهت مدیون بمونم ، پس بگو چی ازم میخوای ؟
میخواستم بهش بگم ، اما میدونستم عصبی میشه و اوقات هردومون تلخ میشه پس نگفتم
+وقتی از سفر برگشتیم بهت میگم
سری تکون داد و به رانندگیش ادامه داد
. . . . .
_ الو، چیشده خانوم بزرگ ؟
....
_ ما الان سفریم به آقا بزرگ بگو بعدا کارشو بگه
.....
_ما هنوز یه روزم نیست اومدیم چه کاری داره که میخواد مارو بکشونه اونجا ؟
.....
_ خیلی خوب ، خیلی خوب میایم، خداحافظ....
با شنیدن صدای هیون با دلدرد میدار شدم که به طرف من برگشت
_بیدار شدی ؟ درد داری ؟
+اوهوم ، دیشب خیلی وحشیانه انجامش دادی ، دردم اومد
لبخندی زد
_ حیف ، دلم میخواست برای رابطه ی دیشبمون خوشحال باشم ولی این زنگ روزمو خراب کرد
+ مگه چیشده ؟
سیگارشو روشن کردو کامی ازش گرفت
_ خانوم بزرگ میگه همین الان برگردید ، آقا بزرگ کار مهمی باهام داره
+ یعنی الان باید برگردیم ؟
_ اره ، ناراحت شدی ؟
+ هوم ، دلم نمیخواست اینقدر سریع برگردیم چون وقتی برگردیم دوباره قراره دعوا کنیم
_ امیدوارم مشکل درست نکنی
+ دوباره شروع کردی ؟ من هیچ مشکلی درست نمیکنم ، و دلمم نمیخواد باهات دعوا کنم ، این تویی که همش یه موضوع رو شروع میکنی و آخرشم با یه سیلی تمومش میکنی
_. بس کن ، بزار بزنیم بیرون بعد دوباره زبونتو دراز کن
- ۱۵.۳k
- ۱۶ آبان ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط