{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در ون ها باز شد که با عمه هام ودوتا دیگه از عمو هام مواجه

در ون ها باز شد که با عمه هام ودوتا دیگه از عمو هام مواجه شدم واییییییییییی توله هاشونم آوردن یهو همشون حمله کردن به سمت من و کوک وای یا ابلفضل یهو دختر عمم یونا و یوری که دو قلو هستن پرید بغلم واقعا این دوتا رو خیلی دوست دارم بعد از اینکه از بغلم در اومدن که عمم که لئو بغلش بود اومد سمتم ( لئو پنج ساله شه ) اومد سمتم و لئو رو داد بغلم

لیا : وای چقدر بزرگ شدی ( ذوق زده )

لئو یه لبخندی زد که قند تو دلم اب شد بیشتر تو بغلم فشارش دادم و محکم بوسش ‌کردم که پسر عموم هیون اومد سمت و بغلم کرد ( لئو هنوز بغلشه )

هیون : چقدر بزرگ شدی کوچولو ( هیون ۳۰ سالشه ) ( لحنش گرمه )

یه لبخند خیلی زورکی زدم

لیا : بیخیال شو هیون

هیون : 🙂

نگاهم ناخداگاه رفت سمت کوک که خیلی حرصی و جدی داشت نگام میکرد

" ویو کوک "
...

بای بای ❤️‍🩹🫂🧷
دیدگاه ها (۰)

سلام پرنسس ها 🎀👸🏻خوبین عسلا ؟! 🍯بچه ها‌ ببخشید بخاطره این چن...

" ویو کوک "بعد از ناهار همه رفتیم توی اتاقامون لیا اومد تو و...

برگشتم دیدم یکی از آدمای بابابزرگمه اومد سمتم و تعظیم کرد گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط