{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بگذار حسادت بکند ، شانه به شانه!

بگذار حسادت بکند ، شانه به شانه!
زلف است و سرِ شانه، نیازی ست به شانه؟
از شانه و مشّاطه و شب، بی تو چه حاصل؟
مقصود تویی، شانه و مشاطه، بهانه
با خال لب و زلف، دل از خلق ربودی
احسنت بر این دام پر از حلقه و دانه
در پیچ و خم زلف تو افتاده دل من
می ترسم از این شانه زدن های شبانه
می افتد و دل می شکند یک شب تاریک
در زیر قدم های تو در گوشه ی خانه
بگذار خودم شانه به انگشت نمایم
گیسوی تو را، تا شود این قصه، فسانه
"بر شانه بیفشان و مزن شانه به مویت!
بگذار حسادت بکند ، شانه به شانه
دیدگاه ها (۱)

تقدیم به زندگیم:🫀🌹آفرین بر تو که مستانه غزل می خوانی به خدا ...

فراتر از خویش

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۳✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

✦ اولین گناه ✦فصل نهم: مردی که برگشت---با بدنی که آتش بود، ا...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۶۰: فقط امشببعد از آن بوسه کوتاه، چند لحظه...

p9

فصل دومپارت ششم | شهربازی زیر نور ماهیک هفته بعد...لیانا روی...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۷‌بعد از یک هفته‌ای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط