پارت ۱۷
پارت ۱۷
سکوتِ میانِ آنها، سنگینتر از تمامِ نبردهای گذشته بود. در آن حبابِ کوچک از هستی، زمان معنایی نداشت. آنها در خلاءِ مطلق شناور بودند؛ جایی که نه بالا بود و نه پایین، نه نور بود و نه تاریکی. فقط حضورِ گرمِ بدنِ یکدیگر بود که مانع از فروپاشیِ روحیشان میشد.
جونگکوک، در حالی که بازوهایش را دورِ ات سفتتر کرده بود، به چشمانِ او خیره شد. «ات، تو هنوز اینجا هستی؟ من... من دارم میترسم. نه از اون موجودات، بلکه از اینکه اگه این حباب بشکنه، تو هم مثل اونها ناپدید بشی.»
ات، با دستانی که هنوز از شدتِ انرژی میلرزید، گونهی جونگکوک را لمس کرد. «ما ناپدید نمیشیم. چون ما "یادآوری" هستیم. تا وقتی که ما همدیگه رو یادمون باشه، اون خلاء نمیتونه ما رو از بین ببره. ما باید از همین نقطه، شروع کنیم.»
«شروع به چی؟» جونگکوک پرسید. «ما هیچ چیزی نداریم. نه قلمرو، نه ارتش، نه حتی یک تکه زمین برای ایستادن.»
ات به چشمهای سیاه و عمیق جونگکوک نگاه کرد، چشمهایی که حالا مثل ستارهای در دلِ شب میدرخشیدند. «ما خودمون رو داریم. تو سایه هستی، و من هستی. اگه ما بتونیم این انرژی رو که از نبرد به دست آوردیم، به شکلِ جدیدی هدایت کنیم، میتونیم "بذرِ هستی" رو در دلِ این خلاء بکاریم. ما نباید دنبالِ بازسازیِ دنیای قدیمی باشیم، جونگکوک. ما باید دنیای جدیدی بسازیم که دیگه جایی برای "خالی بودن" نداشته باشه.»
جونگکوک لبخندی زد، لبخندی که در آن هم ترس بود و هم یک هیجانِ وحشیانه. «پس میخوای از صفر شروع کنیم؟ مثل دو تا غریبه که در یک دنیای خالی، اولین قدم رو برمیدارن؟»
«نه،» ات سرش را به شانهی او تکیه داد. «مثل دو تا خدایِ سقوط کرده که قراره دوباره، جهان رو خلق کنن.»
آنها شروع کردند. ات، تمامِ حافظهی خود از رنگها، بوها و صداها را بیرون ریخت؛ و جونگکوک، تمامِ ساختارهای سایهای و عمیق را برای نگه داشتنِ این یادها به کار گرفت. آنها با هم، از دلِ هیچ، "اولین چیز" را ساختند.
آنها ابتدا "نور" را ساختند؛ اما نه نوری که چشم را کور کند، بلکه نوری که "معنا" داشت. و سپس، "سایه" را ساختند تا آن نور بتواند شکل بگیرد.
اما درست زمانی که اولین تکهی زمین زیر پای آنها شکل گرفت، لرزشی در اعماقِ آن حبابِ هستی رخ داد. انگار که "خالی بودن" از تسلیم شدن راضی نشده بود. چیزی در تاریکیهایِ دوردست، در حالِ شکل گرفتن بود... چیزی که نه از هستی بود و نه از خلاء؛ چیزی که از "انتقامِ نیستی" ساخته شده بود.
سکوتِ میانِ آنها، سنگینتر از تمامِ نبردهای گذشته بود. در آن حبابِ کوچک از هستی، زمان معنایی نداشت. آنها در خلاءِ مطلق شناور بودند؛ جایی که نه بالا بود و نه پایین، نه نور بود و نه تاریکی. فقط حضورِ گرمِ بدنِ یکدیگر بود که مانع از فروپاشیِ روحیشان میشد.
جونگکوک، در حالی که بازوهایش را دورِ ات سفتتر کرده بود، به چشمانِ او خیره شد. «ات، تو هنوز اینجا هستی؟ من... من دارم میترسم. نه از اون موجودات، بلکه از اینکه اگه این حباب بشکنه، تو هم مثل اونها ناپدید بشی.»
ات، با دستانی که هنوز از شدتِ انرژی میلرزید، گونهی جونگکوک را لمس کرد. «ما ناپدید نمیشیم. چون ما "یادآوری" هستیم. تا وقتی که ما همدیگه رو یادمون باشه، اون خلاء نمیتونه ما رو از بین ببره. ما باید از همین نقطه، شروع کنیم.»
«شروع به چی؟» جونگکوک پرسید. «ما هیچ چیزی نداریم. نه قلمرو، نه ارتش، نه حتی یک تکه زمین برای ایستادن.»
ات به چشمهای سیاه و عمیق جونگکوک نگاه کرد، چشمهایی که حالا مثل ستارهای در دلِ شب میدرخشیدند. «ما خودمون رو داریم. تو سایه هستی، و من هستی. اگه ما بتونیم این انرژی رو که از نبرد به دست آوردیم، به شکلِ جدیدی هدایت کنیم، میتونیم "بذرِ هستی" رو در دلِ این خلاء بکاریم. ما نباید دنبالِ بازسازیِ دنیای قدیمی باشیم، جونگکوک. ما باید دنیای جدیدی بسازیم که دیگه جایی برای "خالی بودن" نداشته باشه.»
جونگکوک لبخندی زد، لبخندی که در آن هم ترس بود و هم یک هیجانِ وحشیانه. «پس میخوای از صفر شروع کنیم؟ مثل دو تا غریبه که در یک دنیای خالی، اولین قدم رو برمیدارن؟»
«نه،» ات سرش را به شانهی او تکیه داد. «مثل دو تا خدایِ سقوط کرده که قراره دوباره، جهان رو خلق کنن.»
آنها شروع کردند. ات، تمامِ حافظهی خود از رنگها، بوها و صداها را بیرون ریخت؛ و جونگکوک، تمامِ ساختارهای سایهای و عمیق را برای نگه داشتنِ این یادها به کار گرفت. آنها با هم، از دلِ هیچ، "اولین چیز" را ساختند.
آنها ابتدا "نور" را ساختند؛ اما نه نوری که چشم را کور کند، بلکه نوری که "معنا" داشت. و سپس، "سایه" را ساختند تا آن نور بتواند شکل بگیرد.
اما درست زمانی که اولین تکهی زمین زیر پای آنها شکل گرفت، لرزشی در اعماقِ آن حبابِ هستی رخ داد. انگار که "خالی بودن" از تسلیم شدن راضی نشده بود. چیزی در تاریکیهایِ دوردست، در حالِ شکل گرفتن بود... چیزی که نه از هستی بود و نه از خلاء؛ چیزی که از "انتقامِ نیستی" ساخته شده بود.
- ۱۵۰
- ۱۴ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط