{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۴/بازی بدون بازگشت

پارت ۴/بازی بدون بازگشت

چند تا بوق...
جین:الو؟ ته تویی؟
ته:تعجب کردی بهت زنگ زدم؟
جین:نه فقط چرا
ته:مهره مهم بازی رو پیدا کردم
جین:ته بس کن اون همه مهره مهم داشتی هیچ کدوم دووم نیوردن
ته:این یکی فرق میکنه خودش کم کم عادت میکنه
جین:قبلا مهره مهمت من بودم
ته خندش مهو شد
ته:درسته ولی الان سوختی
جین:خب نگفتی کیه
ته:فردا میگم بیای ببینیش
جین:خیلی خب خدافظ
تماس قطع شد.
ته:فردا خیلی جذاب میشه
صبح روز بعد‌...
صبح تقریبا ساعت ۷ بود
ته:اوفف هنوز هفته که
ته سعی کرد دوباره بخوابد که گوشی اش لرزید
پیام از(کوک):بیداری؟
ته:آره تقریبا
کوک:خواب بیدار؟(استیکر خنده)
ته:چرا این وقت صبح پیام دادی
کوک:میخواستم ببینم بیداری بیام پیشت
ته چند ثانیه به پیام خیره شد
گوشه لبش بالا رفت.
ته:دیدی گفتم خودش عادت میکنه
ته:بیا بیدارم
کوک:به همین راحتی قبول کردی؟
ته:تو گفتی میخوای بیای منم گفتم بیا
کوک:باشه باشه نیم ساعت دیگه اونجام.
ادامه دارد...
شرط پارت بعدی
۱۰ لایک۴تا کامنت ۴بازنشر
رسیدن به ۳۳تایی
دیدگاه ها (۵)

پارت۵|بازی بدون بازگشتیک ربع بعد...دیلینگ دولینگ(صدای زنگ در...

پارت۶|بازی بدون بازگشتته هنوز لبش را روی کوک نگه داشته بود. ...

پارت ۳|بازی بدون بازگشت ته:چی میخوریکوک:هرچی بخوریته به سمت ...

پارت ۲|بازی بدون بازگشتهنوز داشتن قدم میزدن که تهیونگ وایستا...

پارت۸|بازی بدون بازگشتکوک: بستنی بخوریم؟ته: بخوریمجین: شما ر...

رمان جدیدژانر: عاشقانه،درام،رازآلودشیپ تهکوکبا خشم از صندلی ...

شاگرد لوس من

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

Iove and the moonPart30ویو فردا صبح کوک: سلام یونا: سلام چه ...

شاگرد لوس من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط