پارت ۹|بازی بدون بازگشت
پارت ۹|بازی بدون بازگشت
ته از جایش بلند شد
نفس عمیقی کشید
ته:پشین بریم
جین آره هوا داره سرد میشه
کوک از جایش بلند شد بریم
تهیونگ و کوک کنار هم راه میرفتن
ته دست کوک رو گرفت
ته:دست هات سرد شده
کوک:هوا سرده خب
ته دست کوک رو تو جیب پالتوش کرد
ته:اینطوری بهتره
کوک لبخندی زد
ته :دست هات الان بهتر شدن
کوک وقتی تو جیب تو باشه آره
انگار حرف کوک مثل یک جرقه در ذهنش شکل گرفت وجودش میگفت این کلمه رو فراموش نکن حالا یکی از ته دل دوست داره
جین :منم میخوام
ته خودت جیب نداری؟
جین چه ربطی داره کوک هم جیب داره
ته دست کوک را محکم تر در جیبش فشورد
ته :کوک فرق میکنه
کوک گرمای دست ته را تا پوست دستش حس کرد حس گرمایی که دست ته به او می داد از گرمای بخاری هم بهتر بود.
کوک:بحث نکنین بچه ها داریم از هوا لذت میبریم
ته:راست میگه اقای کیم بس کن داریم لذت میبریم
جین:دوتایی بهتون خوش بگذره من باید اینجا ازتون جدا شم
جین خدافظی کرد و از آنها دور شد
ته نفس عمیقی کشید فقط خودمو خودت موندیم
و دست کوک را بیشتر فشورد
ادامه دارد...
لایک ۲۰
کامنت ۷
بازنشر ۶
ته از جایش بلند شد
نفس عمیقی کشید
ته:پشین بریم
جین آره هوا داره سرد میشه
کوک از جایش بلند شد بریم
تهیونگ و کوک کنار هم راه میرفتن
ته دست کوک رو گرفت
ته:دست هات سرد شده
کوک:هوا سرده خب
ته دست کوک رو تو جیب پالتوش کرد
ته:اینطوری بهتره
کوک لبخندی زد
ته :دست هات الان بهتر شدن
کوک وقتی تو جیب تو باشه آره
انگار حرف کوک مثل یک جرقه در ذهنش شکل گرفت وجودش میگفت این کلمه رو فراموش نکن حالا یکی از ته دل دوست داره
جین :منم میخوام
ته خودت جیب نداری؟
جین چه ربطی داره کوک هم جیب داره
ته دست کوک را محکم تر در جیبش فشورد
ته :کوک فرق میکنه
کوک گرمای دست ته را تا پوست دستش حس کرد حس گرمایی که دست ته به او می داد از گرمای بخاری هم بهتر بود.
کوک:بحث نکنین بچه ها داریم از هوا لذت میبریم
ته:راست میگه اقای کیم بس کن داریم لذت میبریم
جین:دوتایی بهتون خوش بگذره من باید اینجا ازتون جدا شم
جین خدافظی کرد و از آنها دور شد
ته نفس عمیقی کشید فقط خودمو خودت موندیم
و دست کوک را بیشتر فشورد
ادامه دارد...
لایک ۲۰
کامنت ۷
بازنشر ۶
- ۳.۷k
- ۰۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط