{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.. یـــ١ــه روزی

.. یـــ١ــه روزی
قـــــلـــــــبـــــــ مـــــــن
فـقـط مال یــــــکی بـــود...
اون یـــ١ــه نــفـــر
قلـبمـــــو شیکونـــــــد و رفـــت...
خــــــودم تنهایی رفتم و تیکه هاشو جمع کردم...
خواســـتم به هم بچـــسبونمشون نشد
دســـــتم بـاتیــــکه های قلـــبــم زخم شد...
اشــــــک ریــختم.. ناراحـــــت شدم...
دلگیــر شدم از کـــســـی که قلبمــــو به اون روز انداخت...
آدم هــــــای زیادی اومدن تا قلبمــــــو ازم بگیرنو برام درستش کنن...
امـــا دســـــت اونارو هم بریدم و قلبــــ❤ـشونو انداختم زیر پـــــام...
دلم میخواست همه مثــــــل خودم زخم خورده بشن...
تا روزی کــه دلم عشـــــــق خواست...
اون موقع کســــی نمیتونست فلب شکـــــستمو نگه داره چون زخمیش میکردم...
پس هر تـــیــکه از قلبمو دادم به یکــــی...
اسمـــمو گذاشـــتـن لاشــــــی...
چون به قــول خــودشــون قلـــبــم دســــت همه بود...
و همچنان اونــی که بهم خیــانت کرد ادم خـــــــوبی بود...
اما مـــــن...
شدم آدم لـــــــــــــــاشـــــــــــــ
ـــی ... :-/
دیدگاه ها (۸)

اون یک نفری که این همه براش مردم و زنده شدم این همه کار براش...

دیگه حالِ عاشقی ندارم...نه اینکه دلم سنگ شده باشه،فقط اون‌قد...

یه زمانی قلبمو گذاشتم کف دست یکیکه فکر میکردم جای امنیه...دو...

سخت ترین شب زندگیت چه شبی بوده

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

بَعْضی فِرِشْتِه‌ها یِه رُوز وارِدِ زِنْدِگیِ آدَم می‌شن و ب...

دهه هفتادی بودن....

@nphotography

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط