برده عمارت جئون
پارت ¹⁴⁰
من از جونگکوک میترسیدم اما با یونا وضعیت فرق داشت.
نمیخواستم پیشش تحقیر شم.
لگد پر حرص دیگه ای به کارتونای روی زمین کوبید،انگار عصبانیتش خالی نمیشد.
بی توجه به دردی که توی پهلوم پیچیده بود از اتاق بیرون زد و رفت.
حال بدم رو ندید و رفت.
اون کارتون کفشا بهم دهن کجی میکردن.
انگار که یکی بهم فحش میداد.
تحقیرم کرده بود تا بیشتر خوردم کنم.
صدای هق هقم اما با صدای پیامک واریزی گوشیم قطع شد.
امیلی برام نوشته بود:
-خدمت شما
میخوام یه تحقیق واسم بنویسی
پیش پرداختم زدم
برگشتی دانشگاه در مورد مبلغ نهایی حرف میزنیم
ات توی خونه ی خودش تنها بود.
نه غذای درست و حسابی بهم میدادن،نه از ترس جونگکوک کسی حالم رو میپرسید.
وقتی از درد کف پاهام ضجه میزدم کسی نبود یه مسکن بهم بده که بخورم و دردم آروم بگیره.
وقت تعویض پانسمانم رسیده بود و باید زخم هام رو شستشو میدادم والا عفونت میکرد.
حتی نمیتونستم با اون وضعیت از تخت پایین برم.
اگه لارا نبود بیچاره میشدم.
یه خدمتکار بیشتر از شوهرم بهم رسیدگی میکرد.
صبح از پشت پنجره دیده بودم که یونا رو بردن بیمارستان و پانسمانش رو عوض کردن.
من که با اون پاها نمیتونستم تا بیمارستان برم و برگردم.
باید خودم یه فکری به حال خودم میکردم.
وارد حموم شدم و صندلی ای رو که کشون کشون با خودم آورده بودم رو کنار دوش گذاشتم و روش نشستم.
من دانشجوی پزشکی بودم.
از پانسمان و زخم و خونریزی نمیترسیدم اما دلش رو نداشتم زخمای خودم رو بشورم.
آب دهنم رو قورت دادم و در حالیکه دستام یخ زده بود آروم آروم پانسمانم رو باز کردم و توی سطل زباله انداختم.
سرم شستشو رو به آرومی روی گاز استریل ریختم اما گاز به تاول های پر آب چسبیده بود و به سختی کنده میشد.
دلم ضعف میرفت اما چاره ای نداشتم.
من از جونگکوک میترسیدم اما با یونا وضعیت فرق داشت.
نمیخواستم پیشش تحقیر شم.
لگد پر حرص دیگه ای به کارتونای روی زمین کوبید،انگار عصبانیتش خالی نمیشد.
بی توجه به دردی که توی پهلوم پیچیده بود از اتاق بیرون زد و رفت.
حال بدم رو ندید و رفت.
اون کارتون کفشا بهم دهن کجی میکردن.
انگار که یکی بهم فحش میداد.
تحقیرم کرده بود تا بیشتر خوردم کنم.
صدای هق هقم اما با صدای پیامک واریزی گوشیم قطع شد.
امیلی برام نوشته بود:
-خدمت شما
میخوام یه تحقیق واسم بنویسی
پیش پرداختم زدم
برگشتی دانشگاه در مورد مبلغ نهایی حرف میزنیم
ات توی خونه ی خودش تنها بود.
نه غذای درست و حسابی بهم میدادن،نه از ترس جونگکوک کسی حالم رو میپرسید.
وقتی از درد کف پاهام ضجه میزدم کسی نبود یه مسکن بهم بده که بخورم و دردم آروم بگیره.
وقت تعویض پانسمانم رسیده بود و باید زخم هام رو شستشو میدادم والا عفونت میکرد.
حتی نمیتونستم با اون وضعیت از تخت پایین برم.
اگه لارا نبود بیچاره میشدم.
یه خدمتکار بیشتر از شوهرم بهم رسیدگی میکرد.
صبح از پشت پنجره دیده بودم که یونا رو بردن بیمارستان و پانسمانش رو عوض کردن.
من که با اون پاها نمیتونستم تا بیمارستان برم و برگردم.
باید خودم یه فکری به حال خودم میکردم.
وارد حموم شدم و صندلی ای رو که کشون کشون با خودم آورده بودم رو کنار دوش گذاشتم و روش نشستم.
من دانشجوی پزشکی بودم.
از پانسمان و زخم و خونریزی نمیترسیدم اما دلش رو نداشتم زخمای خودم رو بشورم.
آب دهنم رو قورت دادم و در حالیکه دستام یخ زده بود آروم آروم پانسمانم رو باز کردم و توی سطل زباله انداختم.
سرم شستشو رو به آرومی روی گاز استریل ریختم اما گاز به تاول های پر آب چسبیده بود و به سختی کنده میشد.
دلم ضعف میرفت اما چاره ای نداشتم.
- ۳۸.۰k
- ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط