{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه زمانی قلبمو گذاشتم کف دست یکی

یه زمانی قلبمو گذاشتم کف دست یکی
که فکر میکردم جای امنیه...
دو بار.
دوبار با همه ی چیزم.

بار دوم که شکست،
دیگه چیزی نمونده بود که بشکنه.

حالا یکی هست...
نگاهش آرومه، حرفاش گرم،
یه جوری اسممو صدا میزنه که دلم میخواد باور کنم...

میخنده، دلبری میکنه،
میگه "منو با بقیه قاطی نکن"

و من...
فقط نگاه میکنم.
لبخند میزنم.
ساکت.

چون ته دلم یه صدایی هست که میگه:
"اینبار دیگه چیزی نمیمونه..."

میخوام باورت کنم...
ولی دستام میلرزه وقتی میخوای دستمو بگیری...

نه چون تو بدی...
چون من دیگه اون آدم قبلی نیستم.
اون که با یه نگاه، همهچیزشو میداد.

من هنوز میتونم عاشق بشم...
ولی اعتمادم رو جایی خاک کردن که خودم هم راهشو گم کردم.

تو عاشقیمو میبینی...
ندیدی چطور دو بار مردم و باز زنده شدم
فقط که بتونم نفس بکشم...

میترسم آخرش همون جمله رو بشنوم
"من اینکارو نمیکنم"
و بعد...

فقط یه چیزی بهم بده که بشه بهش تکیه کرد.
یه چیزی که بشه باهاش...
دوباره باور کرد.
دختر جنوبی 💔
🥀 غـــم تـــا ابـــد 🖤
@zeinab3124
دیدگاه ها (۲)

به یاد داشته باش:بسنده نکن به آن‌ها که باعث می‌شن احساس کنی ...

و همه‌ى حرف‌هاى نزده‌ى مابه غم چشم ها،آه كشيدن‌هاى عميق،سكوت...

پشت هر زخمی که خوردم،یکی بود که قسم خورده بوداین کارو نمیکنه...

نمی دانستم چه کنم.بنشینم؟ گریه کنم؟ بخوابم؟ فراموش کنم؟یا دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط