{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چکامه چمن ماه

چکامه چمن ماه


این متن کاملاً جک هستش و خواهش میکنم ناراحت نشید و فقط بخندید
من که هنوز دارم میخندم



خداوند ” خــر ” را آفريد! و به او گفت:تو بار خواهي برد؛ از عقل بي بهره خواهي بود؛و همواره بر پشت تو باري سنگين خواهد بود؛و 50سال عمر خواهي کرد!

 

” خــــر” به خداوند پاسخ داد: حداوندا؛من ميخواهم خر باشم؛اما 50سال براي عمرم طولاني است.. عمر مرا 20سال کن.

و خداوند آرزوي “خـــر” را براورده کرد.

 

خداوند ” ســـگ” را آفريد! و به او گفت: تو نگهبان خانه انسان خواهي شد؛بهترين و وفادارترين يار انسان..و 30سال عمر خواهي کرد!

“ســــــگ” جواب داد: خداوندا! عمر مرا 15سال کن. و خدا آرزوي سگ را هم براورده کرد.

 

خداوند “ميـــمون”را آفريد! و به او گفت: تو از اين جا به آنجا ميپري؛ براي ديگران شکلک در مي آوري تا سرگرم شوند؛تو 20سال عمر ميکني!

“ميــــمون”جواب داد:خداوندا 20سال عمري طولانيست.. مرا 10سال کافي است! و خداوند آرزوي ميمون را نيز براورده کرد..

 

و سرانجام!خداوند ” انــــسان” را آفريد!و به او گفت: تو سروريِ همه موجودات زمين را در دست ميگيري و بر تمام جهان مسلط ميشوي؛ و 20سال عمر ميکني!

“انــــــسان” به خداوند گفت: سرورم؛ 20سال براي من خيلي کم است!!

آن 30سالي که خر نخواست؛ آن 15سالي که سگ نخواست؛آن 10سالي که ميمون نخواست زندگي کند؛ به من بده!! و خدا آرزوي انسان را براورده کرد!

از آن زمان تا کنون؛ انسان فقط 20سال مثل انسان زندگي ميکند!!

 

و پس از آن ازدواج ميکند و 30سال مثل ” خـــر” کار ميکند!

و پس از آنکه فرزندانش بزرگ شدند, 15سال مثل “ســــگ”از خانه اي که در آن زندگي ميکند؛ نگهباني ميکند!!

و وقتي پير شد 10سال مثل “ميــــمون” از خانه اين پسر به خانه آن دخترش ميرود و سعي ميکند مثل ميمون نوه هايش را سرگرم کند!!
دیدگاه ها (۶)

سلام بر لحظه‏ هایی که تو را آوردند!سلام بر لب‏های رسول اللّه...

چــه خــوبــ اســتـــ اَگـــر آدم هـــا یــکــ نـــفـر راهـَ...

کاش میدانستی که خیال تو می ارزد به داشتن خیلی ها...چه برسد ب...

نامردارو خیلی دوست دارمچون اگه نباشن مردا مشخص نمی شن

پرندگان برای پرواز به دنیا می‌آیند و کرم‌ها برای خزیدن؛هر مو...

تو دلقک بودی و من شینیگامی تو

افتاده در چشم تو صاف

داستان راستان ...

زن هاآن شبی کهدوستت دارمِدلخواهشان را می شنوندبا گوشواره می ...

دوبیتی از حمزه جعفری کاکاوند ((✍️ ضیاء)) در خصوص خواست حضرت ...

وقتی لب تو خنده زد

مردی که در کنارم بود

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط