{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گریه می‌کرد و اصرار داشت که به جبهه برود...

گریه می‌کرد و اصرار داشت که به جبهه برود...
پدرش گفت: تو هنوز بچه‌ای!
جبهه هم جای بازی نیست که تو می‌خواهی بروی...

حسن گفت: مگر کربلا قاسم نداشت؟
من هم قاسم می‌شوم...

#شهید_حسن_یزدانی

#خاکیان_خدایی
دیدگاه ها (۱)

🖤 پارت ۳۴ | «نقطه‌ضعف»لانا به پدرش خیره شد.— «تو از اول می‌د...

وقتی به هیچ وجه دلش با تو جور نیستکم دست و پا بزن که رسیدن ب...

*بزرگ‌ترین مزرعه عقرب دنیا رو دارم. از کشورهای مختلف دعوتنام...

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

💞 یک ساعت 🕐 با تو را... 🖐💕 به میلیون ها ساعت 📉📈 بی تو ❌🚫 ترج...

حتماً. به‌جای گفتن مشخصات فنی، مزیت‌ها را به نتیجه‌ای که مشت...

پیش بینی من اینه که اینا تو GTA 7 به بازیشون Epstein party ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط