{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دردی غریب در دل من خانه کرده است

دردی غریب در دل من خانه کرده است
عشقی عجیب در دل من لانه کرده است

آنسوی رود غزل واره های سرخ
دسته به دسته زلف ترا شانه کرده است

دیریست که بی کس وتنها نشسته ای
سر مستی ­ات روانه ی میخانه کرده است

آن قصه ها که از تو و عشقت شنیده ایم
افسونگر زمانه چو افسانه کرده است

این دل میان پنجره ها ساکت و صبور
از بی کسی تکیه به حنانه کرده است
دیدگاه ها (۰)

دردی غریب در دل من خانه کرده استعشقی عجیب در دل من لانه کرده...

منم و یک دل درمانده که دیوانه ی توست و خیالی که پَریش از رُخ...

منم و یک دل درمانده که دیوانه ی توست و خیالی که پَریش از رُخ...

منم و یک دل درمانده که دیوانه ی توست و خیالی که پَریش از رُخ...

منم و یک دل درمانده که دیوانه ی توست و خیالی که پَریش از رُخ...

منم و یک دل درمانده که دیوانه ی توست و خیالی که پَریش از رُخ...

منم و یک دل درمانده که دیوانه ی توست و خیالی که پَریش از رُخ...

منم و یک دل درمانده که دیوانه ی توست و خیالی که پَریش از رُخ...

منم و یک دل درمانده که دیوانه ی توست و خیالی که پَریش از رُخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط