{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

منم و یک دل درمانده که دیوانه ی توست

منم و یک دل درمانده که دیوانه ی توست
و خیالی که پَریش از رُخ مستانه ی توست

این همه قافیه کز خاطرِ من میگذرد
حاصل مستی ام از یادِ چو میخانه ی توست

من به دنبالِ تو از میکده ها رد شده ام
این دل افسونِ شرابی ست که در خانه ی توست

سر سودازده در پیچ و خمِ زلفِ خیال
روز و شب منتظرِ تکیه گهِ شانه ی توست

من هزار و یکمین قصه ی شب را گفتم
باز این شب زده، بیدار ز افسانه ی توست

تو به اشعارِ من آن گنجِ نهان از ازلی
و دلم بس که خرابت شده، ویرانه ی توست

کعبه ی عشقی و من دورِ سرت میچرخم
قبله گاه غزلم، روی چو بتخانه ی توست

شاعری دستِ طمع سوی تو کرده ست دراز
و امیدش به نگاهِ خوش و شاهانه ی توست

تویی آن شمعِ شب افروز من و هر غزلم
که به دورت دلِ پرپر شده ، پروانه توست
دیدگاه ها (۴)

یک قدم مانده که قلبم متلاشی بشودمثل آنروز که وقتی تو نباشی ب...

آری تو حق داری کمی مغرور باشییا اینکه صد فرسنگ از من دور باش...

پاییز...اما من نگران این فصل نیستم..چون هوای دلم درکنارت همی...

شمع دانی که دم مرگ به پروانه چه گفتگفت ای عاشق بیچاره فراموش...

ای ماهترین من ، .. ای از همگان خوشتر ...آن چشم خمار تو بر ای...

حال دلتون کوک ❣️❣️❣️❣️چشمانِ تو آرامشِ دریاست عزیزممژگانِ تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط