{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

____[The Forbidden Crossing]____

تـقـاطـع مـمـنـوعـه ³⁹

بالاخره به رستوران رسیدیم و پیاده شدیم
پشت میز نشستیم و هر کدوم غذامونو سفارش دادیم..
توی تایمی که غذا برسه فقط مری و تهیونگ با هم لاس میزدن و قربون صدقه هم میرفتن..
دیگه داشت حالم بهم میخورد..
-شما دو تا چندش تمومش میکنین یا بزنم زندگیتونو تموم کنم؟
=چته بابااا
خب برو یه دوست پسر برا خودت گیر بیار
-فعلا مسئولیتش با کوکه
=چی؟


سریع خواستم جمعش کنم پس گفتم:
-یعنی مامانم به کوک مسئولیت داده براش داماد پیدا کنه


مری و تهیونگ زیر لب خنده های ریزی رفتن و مری گفت:
=آهاااا
خب جونگ کوک مسئولیتت رو خیلی خوب انجام بده

و کوک هم فقط تو سکوت بود
انگار هنوز داشت فکر میکرد
دلم میخواست بهش بگم برادرررررررر
اینقدر فکر نکننن
منم به ولله نمیدونمممم
نمیدونم باید برای اون بوسه...
برای غیب زدنت...
برای رفتارای عجیبت...
برای حسی که درونم بوجود آوردی...
حسی که حتی نمیدونم از کی...
چطور..
هیچی در موردش نمیدونستم
و بازم نمیدونم برای کدومش باید عذرخواهی کنه...(بچه از دست رفت😂)


بالاخره غذا اومد...
و من مثل گشنه ها افتادم روی غذا(رایا جان دو دقیقه نلنبون ببین دنیا دست کیهههه😂)
^رایا
-ها؟
^والا اینقدر که تو غذا میخوری و اشتها داری باید الان یه 200 کیلویی باشی
-خفهه
^ باشههه


اینقدر غذا خورده بودم که داشتم میترکیدمممم
مثلا میگن باید شام سبک باشه و کم بخوری
بعد من اندازه کل غذای یه سال مردم فقط شام میخورمم

=خسته نباشی دلاوررر
-مچکررررر



دلم میخواست به کوک بگم..
حالا اینقدر هم که فکر میکنی عصبی نیستماا
فقط یکم گشنم بود..
یکم که چه عرض کنم معدم داشت سوراخ میشد
وقتی هم که گشنمه از سگم پاچه گیرترمم
...




#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
دیدگاه ها (۸)

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.60(روایت از زبان ا.ت)بع...

.PRISON MAFIA.

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

پارت هشتم کوک. رفتم شرکت خودم که جیمین و تهیونگ هم آنجا بودن...

[۲۰:۱۲ تا ۲۰:۱۶ به وقت کره]🦙: استی، سلام!استی: غذا خوردم~!!!...

ᴘᴀʀᴛ ۲۹ | یه اتفاق کوچک، یه حس بزرگاز اون روز به بعد...آرا ک...

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

قسمت دوم: فاجعه‌ای به نام صبحانهبعد از نیم ساعت دعوا، تصمیم ...

In the Embrace of DarknessPART 1صدای آرام موسیقی در کافه پخش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط