1 : 45 a clook
part: 5
_____________________
به همراه جین و دو هی به سمت میزشون رفتیم که اون دو تا پسرای همراه جین بلند شدن
جین: ایشون دیوید هست و ایشون هم یونجون هست دست راستای من توی کارای شرکت
ا/ت و دوهی با دیوید و یونجون سلام علیک کردم و نشستن و مشغول حرف زدن شدن
دو هی: هی راستی جین شی چیشد که یادی از سئول کردی؟
جین: میدونی که شرکت ماشین من توی روسیه و فرانسه هست بعد طبق نتیجه گیری ما و هیئت سهام داران تصمین گرفتیم شعبه جدیدمون توی سئول باشه بعد الان همچی جور شده و دستگاه ها خریداری و نصب شدن و نیرو ها استخدام شدن برای جشن افتتاح که احتمالا ماه ایندس اومدیم سئول
ا/ت: واو چه خفنه کارتون
جین خندید و ادامه داد: ممنونم بابت تعریفتون، راستی دو هی شی حتما برات کارت دعوت مراسم رو میفرستم با خانم کیم و دایی و زن دایی تشریف بیارید
دو هی: باشه حتما
اون شب با پسرا کلی حرف زدیم و اشنا شدیم باهاشون و قرار شد برای مراسم افتتاح شرکتشون من با دو هی و مادر پدرش بریم
(نکته: بچها پدر و مادر ا/ت توی بوسان زندگی میکنن و ا/ت بخاطر کارش انتقالی گرفته و وی سئول زندگی میکنن)
پرش زمانی به سه روز بعد*
این چند روزه خیلی سخت گذشت، بعد از دادگاه جو دان ته که برنده شدم مردم اعتراض کردن و گفتن شما قاضی رو خریدین و رشوه دادین و از این دسته خزعبلات بخاطر همین دادگاه تجدید نظر تشکیل شد و تاریخش برای امروز بود و با توجه به مدرک های جدیدی که شوگا پیدا کرده بود و خودن جمع کرده بودم موفق شدم دوباره برنده شم تو دادگاه
نشسته بودم تو خونه داشتم با لپ تابم توی سوشال مدیا میچرخیدم که یدفه در خونم به صدا در اومد
در رو باز کردم و جلوی در شوگا رو دیدم با دوتا کیسه تو دستش
ویو راوی*
شوگا به محض باز شدن در کیسه ها رو بالا گرفت و گفت سوپرایز
ا/ت: چین اینا؟
شوگا نزدیک تر اومد و ا/ت متوجه شد که شوگا میخاد بیاد داخل پس کنار رفت و شوگا رفت داخل و کیسه ها رو گزاشت روی میز و برگشت به سمت ا/ت
شوگا: بیرون بودم بعد چشم خورد به سوخاری فروشی گفتم بگیرم بیارم با هم بخوریم
ا/ت: اها خب پس صبر کن لیوان بیارم بیام
شوگا: خب چخبر؟
ا/ت: هیچی والا این پرونده کوفتی تموم شد واقعا نیاز دارم به استراحت
شوگا: میخای چند روزی بری پیش مامان و بابات؟
ا/ت: اره خوب میشه، راستی من.....
یدفه صدای زنگ خوردن گوشیه ا/ت اومد
ا/ت: ببخشید باید جواب بدم شوگا
شوگا: اوکیه
ا/ت: الو؟
دو هی: دختر چرا جواب نمیدی
ا/ت: داشتم غذا میخوردم دستم چرب بود بگو چیشده
دو هی: شکمو، ببین جین کارت دعوت رو فرستاد تو رو هم دعوت کرده
ا/ت: او چه آقای جنتلمنی
دوهی: اره دیگه
ا/ت: اوکی تاریخش برای کی هست؟
دو هی: برای دو هفته دیگه
ا/ت: اها راستی من میخوام برم بوسان میای؟
دو هی: دیدن خاله و عمو؟
_____________________
به همراه جین و دو هی به سمت میزشون رفتیم که اون دو تا پسرای همراه جین بلند شدن
جین: ایشون دیوید هست و ایشون هم یونجون هست دست راستای من توی کارای شرکت
ا/ت و دوهی با دیوید و یونجون سلام علیک کردم و نشستن و مشغول حرف زدن شدن
دو هی: هی راستی جین شی چیشد که یادی از سئول کردی؟
جین: میدونی که شرکت ماشین من توی روسیه و فرانسه هست بعد طبق نتیجه گیری ما و هیئت سهام داران تصمین گرفتیم شعبه جدیدمون توی سئول باشه بعد الان همچی جور شده و دستگاه ها خریداری و نصب شدن و نیرو ها استخدام شدن برای جشن افتتاح که احتمالا ماه ایندس اومدیم سئول
ا/ت: واو چه خفنه کارتون
جین خندید و ادامه داد: ممنونم بابت تعریفتون، راستی دو هی شی حتما برات کارت دعوت مراسم رو میفرستم با خانم کیم و دایی و زن دایی تشریف بیارید
دو هی: باشه حتما
اون شب با پسرا کلی حرف زدیم و اشنا شدیم باهاشون و قرار شد برای مراسم افتتاح شرکتشون من با دو هی و مادر پدرش بریم
(نکته: بچها پدر و مادر ا/ت توی بوسان زندگی میکنن و ا/ت بخاطر کارش انتقالی گرفته و وی سئول زندگی میکنن)
پرش زمانی به سه روز بعد*
این چند روزه خیلی سخت گذشت، بعد از دادگاه جو دان ته که برنده شدم مردم اعتراض کردن و گفتن شما قاضی رو خریدین و رشوه دادین و از این دسته خزعبلات بخاطر همین دادگاه تجدید نظر تشکیل شد و تاریخش برای امروز بود و با توجه به مدرک های جدیدی که شوگا پیدا کرده بود و خودن جمع کرده بودم موفق شدم دوباره برنده شم تو دادگاه
نشسته بودم تو خونه داشتم با لپ تابم توی سوشال مدیا میچرخیدم که یدفه در خونم به صدا در اومد
در رو باز کردم و جلوی در شوگا رو دیدم با دوتا کیسه تو دستش
ویو راوی*
شوگا به محض باز شدن در کیسه ها رو بالا گرفت و گفت سوپرایز
ا/ت: چین اینا؟
شوگا نزدیک تر اومد و ا/ت متوجه شد که شوگا میخاد بیاد داخل پس کنار رفت و شوگا رفت داخل و کیسه ها رو گزاشت روی میز و برگشت به سمت ا/ت
شوگا: بیرون بودم بعد چشم خورد به سوخاری فروشی گفتم بگیرم بیارم با هم بخوریم
ا/ت: اها خب پس صبر کن لیوان بیارم بیام
شوگا: خب چخبر؟
ا/ت: هیچی والا این پرونده کوفتی تموم شد واقعا نیاز دارم به استراحت
شوگا: میخای چند روزی بری پیش مامان و بابات؟
ا/ت: اره خوب میشه، راستی من.....
یدفه صدای زنگ خوردن گوشیه ا/ت اومد
ا/ت: ببخشید باید جواب بدم شوگا
شوگا: اوکیه
ا/ت: الو؟
دو هی: دختر چرا جواب نمیدی
ا/ت: داشتم غذا میخوردم دستم چرب بود بگو چیشده
دو هی: شکمو، ببین جین کارت دعوت رو فرستاد تو رو هم دعوت کرده
ا/ت: او چه آقای جنتلمنی
دوهی: اره دیگه
ا/ت: اوکی تاریخش برای کی هست؟
دو هی: برای دو هفته دیگه
ا/ت: اها راستی من میخوام برم بوسان میای؟
دو هی: دیدن خاله و عمو؟
- ۴۳.۱k
- ۱۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط