مرده خورها .
مرده خورها .
آ شیخ: دستتان درد نکند، خانم تا مرادارید ازچه میترسید؟ همهاش به گردن خودم، مشدی آن قدرها به گردن من حق دارد. بنده رافراموش نکنید.(ازدربیرون میرود)
بیبی خانم: شب مرگ کسی درخانهاش نمیخوابد! خوشا به سعادتش که مردهاش به زمین نماند!
منیژه: کاشکی مراهم برده بود، این زندگی شد؟ فکرش رابکنید تا حالا پنجاه تومان خرج کردهام، همهاش را ازجیب خودم دادم. ازفردا من چهطور میتوانم توی این خانه بانرگس به جوال بروم؟ نمیدانید چه آفتی است!( نگاه میکند) واه پناه برخدا؟ مویش را آتش زدند، کم بود جن وپری یکی هم از دریچه بپری! ننۀ تابوتش راهم با خودش آورده!( ناله میکند) . درباز شد و نرگس و مادرش وارد میشوند.
مادر نرگس: سلام، چه بوی نفتی میآید! مگر شما شما آدم نیستید توی این اطاق نشستهاید؟
نرگس میرود فتیله چراغ را پایین میکشد، بیبی خانم نیمه خیز جلو مادر نرگس بلند شده مینشیند. نرگس سرش را پایین انداخته گریه میکند، مادرش چاق (است) وموهای خاکستری دارد.
( به دخترش): ننه اینجور گریه نکن! خدا راخوش نمیآید، توی این خانه تو و بچههایت بیکس هستید، همه خاله اند وخواهرزاده شما بیجید و حرامزاده! آخر تو یک صورت ظاهر هم میخواهی. اگر بنا بود کسی بیوهزن نشود قربانش بروم امالبنی بیوه زن نمیشد. چهار طرف خود رابپا، نگذار آت وآشغالها را زیرو رو بکنند.
نرگس گریهکنان ازدر بیرون میرود.
مادر نرگس: میدانید چه است؟ من ازاین بیدها نیستم که ازاین بادها بلرزم. خوب، مرگ یک بار شیون هم یکبار. حالا که آن خدا بیامرز رفت، اما من آمده ام تکلیف دخترم رامعین بکنم. ازفردا دخترم با سه تا بچه قدو نیمقد روی دستش باید زندگی بکند. من میخواستم همین امشب در و پیکر رابدهید مهروموم بکنند، اگرچه خدا دهن باز را بی روزی نمیگذارد، اما تا این بچههای صغیر از آب و گل دربیایند دم شتر به زمین میرسد. باید هرچه زودتر وکیل وصی را معین بکنند.
منیژه: مگر همۀ کارها من باید بکنم؟ مگر من گفتهام نباید مهر وموم بشود؟ بد کردم جمع وجور کردم؟ کور ازخدا چه میخواهد: دو چشم بینا. خودتان بروید آخوند وملا بیاورید مهرو موم کند.
دراین موقع نرگس وارد شده یک فنجان چایی روبهروی مادرش میگذارد و لوچهاش را آیزان میکند.
حالا خیلی دیر است خوب بود زودتر به این خیال میافتادید.
منیژه به بیبی خانم: قباحت هم خوب چیزی است، راستش به ستوه آمدهام. خدا به دور نرگس خودش کم بود رفته ننه جونش راهم خبر کرده، تا سه ساعت پیش هنوز شوهرش زنده بود، تف، تف، شرم و حیا هم خوب چیزی است. مشدی خودش به من وصیت کرد، کلید رابردارم تا به دست هرشلختهای نیفتد. همین الان بروید وکیل و وصی بیاورید، هرچه دارو ندار است مهروموم بکنید. من حاضرم، کلید را میدهم به دست وکیل، یک دقیقه پیش بود شیخ علی آمد به ضرب دگنگ پنج تومان ازمن گرفت و رفت، من زن بیچارۀ داغ دیده که درهفت آسمان یک ستاره ندارم! توی این خانه پوست انداختم. دو روز دیگر سر سیاه زمستان اگر برای خاطر آن خدا بیامرز نبود الان سر برهنه ازخانه بیرون میرفتم. بعد از مشدی درو دیوار این خانه به من فحش میدهد. سه شب و سه روز آزگار شب زنده داری کردم، بعد از آنکه همۀ آبها ازآسیاب افتاد و مشدی روی دستم چانه انداخت ان وقت دیدم نرگس خانم، زن سوگلی مثل طاووس خرامان خرامان وارد اطاق شد دروغکی آبغوره میگرفت، من هم ازلجم در را به رویش بستم.
نرگس: خوب، خوب، دراطاق را بستی تا چیزها را تو در تو بکنی، دروغگو اصلاً کم حافظه میشود، تا حالا صدجور حرف زدهای، این من بودم که زیر مشدی را تروخشک میکردم، تو شبها میرفتی تخت میخوابیدی. وانگهی مشدی تا آن دمی که مرد ناخوش زمینگیر نشد، نشان به آن نشانی که هنوز مشدی نفس میکشید، برای اینکه پولهایش رابلند بکنی، چکوچونهاش رابستی، جلد دادی او را به خاک بسپرند، به خیالت من خرم؟ بعد در اطاق را به رویم بستی تا چیزها را زیرورو بکنی، حالا همه کاسه کوزهها سرمن میشکنی؟
منیژه: زنیکه رویش را با آب مردهشورخانه شسته؟ تو چشم من دروغ میگویی؟ ازمن که گذشته، من آردم را بیختم و الکم را آویختم. اما تو برو فکر خودت رابکن، تا مشدی سرو مروگنده بود هروقت گم میشد دراطاق نرگس خانم پیدایش میکردند. عصرها که ازکاربرمیگشت غرق بزک برای خودشیرینی میدوید جلو، درخانه را به رویش باز میکرد. شوهری که من موهایم را درخانهاش سفید کردم، یک پسر مثل دسته گل برایش بزرگ کردم، تو او را از من دزدیدی، مهرگیاه به خوردش دادی، من که پول کارنکرده نداشتم که خرج سرخاب سفیدآب بکنم . رفتی درمحله جهودها برایم جادو جنبل کردی، مرا ازچشم شوهرم انداختی، اگر الان توی پاشنۀ در اتاق را بگردند پرازطلسم ودعای سفیدبختی است. آنوقت میخواستی وقتی مشدی ناخوش شد پیزیش را
آ شیخ: دستتان درد نکند، خانم تا مرادارید ازچه میترسید؟ همهاش به گردن خودم، مشدی آن قدرها به گردن من حق دارد. بنده رافراموش نکنید.(ازدربیرون میرود)
بیبی خانم: شب مرگ کسی درخانهاش نمیخوابد! خوشا به سعادتش که مردهاش به زمین نماند!
منیژه: کاشکی مراهم برده بود، این زندگی شد؟ فکرش رابکنید تا حالا پنجاه تومان خرج کردهام، همهاش را ازجیب خودم دادم. ازفردا من چهطور میتوانم توی این خانه بانرگس به جوال بروم؟ نمیدانید چه آفتی است!( نگاه میکند) واه پناه برخدا؟ مویش را آتش زدند، کم بود جن وپری یکی هم از دریچه بپری! ننۀ تابوتش راهم با خودش آورده!( ناله میکند) . درباز شد و نرگس و مادرش وارد میشوند.
مادر نرگس: سلام، چه بوی نفتی میآید! مگر شما شما آدم نیستید توی این اطاق نشستهاید؟
نرگس میرود فتیله چراغ را پایین میکشد، بیبی خانم نیمه خیز جلو مادر نرگس بلند شده مینشیند. نرگس سرش را پایین انداخته گریه میکند، مادرش چاق (است) وموهای خاکستری دارد.
( به دخترش): ننه اینجور گریه نکن! خدا راخوش نمیآید، توی این خانه تو و بچههایت بیکس هستید، همه خاله اند وخواهرزاده شما بیجید و حرامزاده! آخر تو یک صورت ظاهر هم میخواهی. اگر بنا بود کسی بیوهزن نشود قربانش بروم امالبنی بیوه زن نمیشد. چهار طرف خود رابپا، نگذار آت وآشغالها را زیرو رو بکنند.
نرگس گریهکنان ازدر بیرون میرود.
مادر نرگس: میدانید چه است؟ من ازاین بیدها نیستم که ازاین بادها بلرزم. خوب، مرگ یک بار شیون هم یکبار. حالا که آن خدا بیامرز رفت، اما من آمده ام تکلیف دخترم رامعین بکنم. ازفردا دخترم با سه تا بچه قدو نیمقد روی دستش باید زندگی بکند. من میخواستم همین امشب در و پیکر رابدهید مهروموم بکنند، اگرچه خدا دهن باز را بی روزی نمیگذارد، اما تا این بچههای صغیر از آب و گل دربیایند دم شتر به زمین میرسد. باید هرچه زودتر وکیل وصی را معین بکنند.
منیژه: مگر همۀ کارها من باید بکنم؟ مگر من گفتهام نباید مهر وموم بشود؟ بد کردم جمع وجور کردم؟ کور ازخدا چه میخواهد: دو چشم بینا. خودتان بروید آخوند وملا بیاورید مهرو موم کند.
دراین موقع نرگس وارد شده یک فنجان چایی روبهروی مادرش میگذارد و لوچهاش را آیزان میکند.
حالا خیلی دیر است خوب بود زودتر به این خیال میافتادید.
منیژه به بیبی خانم: قباحت هم خوب چیزی است، راستش به ستوه آمدهام. خدا به دور نرگس خودش کم بود رفته ننه جونش راهم خبر کرده، تا سه ساعت پیش هنوز شوهرش زنده بود، تف، تف، شرم و حیا هم خوب چیزی است. مشدی خودش به من وصیت کرد، کلید رابردارم تا به دست هرشلختهای نیفتد. همین الان بروید وکیل و وصی بیاورید، هرچه دارو ندار است مهروموم بکنید. من حاضرم، کلید را میدهم به دست وکیل، یک دقیقه پیش بود شیخ علی آمد به ضرب دگنگ پنج تومان ازمن گرفت و رفت، من زن بیچارۀ داغ دیده که درهفت آسمان یک ستاره ندارم! توی این خانه پوست انداختم. دو روز دیگر سر سیاه زمستان اگر برای خاطر آن خدا بیامرز نبود الان سر برهنه ازخانه بیرون میرفتم. بعد از مشدی درو دیوار این خانه به من فحش میدهد. سه شب و سه روز آزگار شب زنده داری کردم، بعد از آنکه همۀ آبها ازآسیاب افتاد و مشدی روی دستم چانه انداخت ان وقت دیدم نرگس خانم، زن سوگلی مثل طاووس خرامان خرامان وارد اطاق شد دروغکی آبغوره میگرفت، من هم ازلجم در را به رویش بستم.
نرگس: خوب، خوب، دراطاق را بستی تا چیزها را تو در تو بکنی، دروغگو اصلاً کم حافظه میشود، تا حالا صدجور حرف زدهای، این من بودم که زیر مشدی را تروخشک میکردم، تو شبها میرفتی تخت میخوابیدی. وانگهی مشدی تا آن دمی که مرد ناخوش زمینگیر نشد، نشان به آن نشانی که هنوز مشدی نفس میکشید، برای اینکه پولهایش رابلند بکنی، چکوچونهاش رابستی، جلد دادی او را به خاک بسپرند، به خیالت من خرم؟ بعد در اطاق را به رویم بستی تا چیزها را زیرورو بکنی، حالا همه کاسه کوزهها سرمن میشکنی؟
منیژه: زنیکه رویش را با آب مردهشورخانه شسته؟ تو چشم من دروغ میگویی؟ ازمن که گذشته، من آردم را بیختم و الکم را آویختم. اما تو برو فکر خودت رابکن، تا مشدی سرو مروگنده بود هروقت گم میشد دراطاق نرگس خانم پیدایش میکردند. عصرها که ازکاربرمیگشت غرق بزک برای خودشیرینی میدوید جلو، درخانه را به رویش باز میکرد. شوهری که من موهایم را درخانهاش سفید کردم، یک پسر مثل دسته گل برایش بزرگ کردم، تو او را از من دزدیدی، مهرگیاه به خوردش دادی، من که پول کارنکرده نداشتم که خرج سرخاب سفیدآب بکنم . رفتی درمحله جهودها برایم جادو جنبل کردی، مرا ازچشم شوهرم انداختی، اگر الان توی پاشنۀ در اتاق را بگردند پرازطلسم ودعای سفیدبختی است. آنوقت میخواستی وقتی مشدی ناخوش شد پیزیش را
- ۷۲۵
- ۲۵ آذر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط