گیووین
به اندازه همه ستاره های تو چشات دوست دارم!
گیووین/ا.ت
P:4[پارت اخر]
اول میخواست لب٫اش رو ببو٫سه اما وقتی دید ا.ت لپاش قرمز شده فقط پیشونیش رو بوسید و حلقه رو تو دست ا.ت انداخت و رفت عقب..(جنتلمنننن😭😭🛐)
زمانی که مراسم تموم شد اونا به خونهای که قرار بود از این به بعد در کنار هم توش زندگی کنن رفتن..
خونه ای که بعد ها قرار بود پر بشه از صدای بچه ها..
پر بشه از عشق و علاقه..!
زمانی که به خونه رسیدن ا.ت رفت بالا تا لباسش رو عوض کنه و میکاپش رو پاک کنه..
با زیپ لباسش درگیر بود برای همین گیووین رو صدا زد تا بیا کمکش..
گیووین آروم زیپ لباسش رو باز کرد و بوسهای رو سرشونش گذاشت..
بعد آروم دستش رو دور کمر ا.ت حلقه کرد و اونو چرخوند سمت خودش..
تو چشاش نگاه کرد..
چشایی که الان پر از ستاره بود..
روی چشاش رو بوسهای سطحی گذاشت..
گیووین: به اندازه ستاره های تو چشات دوست دارم!
بعد از اون شروع کرد به بوسیدنش و پرتش کرد رو تخت و...(خوش بگذره😊)
(من نمیدونم چی شد هااا فقط قشنگم زندهای؟؟؟ حالت خوبهه؟؟؟ ایشالا کی بیایم بیمارستان واسه بچه ها؟)
«قرار نبود به همین زودی ها و تا وقتی که شرایط پست قبل کامل بشه اینو بزارم اما اینکارو کردم فقط واسه ینفر..
همونی که خودش میدونه..
قرار بود اینو دیروز پست کنم اما خب کامل نشده بود برای همین مجبور شدم امروز بزارمش و خب اینجا برات گذاشتمش چون میدونم زیاد نمیتونی زیاد گوشی بگیری دستت..
میدونم این روزا زیاد حالت خوب نیست و خب درکت میکنم..
اما این یه هدیست..
یه هدیه برای تو!
فرشته قشنگم تو برای بدست آوردنش خیلی تلاش کردی پس تلاشت قابل تحسینه..
خوشحال باش و بخند تا منم خوشحال باشم باشه؟
اما خب همونطور که گفتم این یه هدیست برای تو..
دختر نازم به حرفای دیگران اهمیتی نده تو همینجوری که هستی کافی و فوقالعادهای!
بهرحال اینو بدون که تا وقتی که من هستم تو هیچ وقت تنها نمیمونی!..»
گیووین/ا.ت
P:4[پارت اخر]
اول میخواست لب٫اش رو ببو٫سه اما وقتی دید ا.ت لپاش قرمز شده فقط پیشونیش رو بوسید و حلقه رو تو دست ا.ت انداخت و رفت عقب..(جنتلمنننن😭😭🛐)
زمانی که مراسم تموم شد اونا به خونهای که قرار بود از این به بعد در کنار هم توش زندگی کنن رفتن..
خونه ای که بعد ها قرار بود پر بشه از صدای بچه ها..
پر بشه از عشق و علاقه..!
زمانی که به خونه رسیدن ا.ت رفت بالا تا لباسش رو عوض کنه و میکاپش رو پاک کنه..
با زیپ لباسش درگیر بود برای همین گیووین رو صدا زد تا بیا کمکش..
گیووین آروم زیپ لباسش رو باز کرد و بوسهای رو سرشونش گذاشت..
بعد آروم دستش رو دور کمر ا.ت حلقه کرد و اونو چرخوند سمت خودش..
تو چشاش نگاه کرد..
چشایی که الان پر از ستاره بود..
روی چشاش رو بوسهای سطحی گذاشت..
گیووین: به اندازه ستاره های تو چشات دوست دارم!
بعد از اون شروع کرد به بوسیدنش و پرتش کرد رو تخت و...(خوش بگذره😊)
(من نمیدونم چی شد هااا فقط قشنگم زندهای؟؟؟ حالت خوبهه؟؟؟ ایشالا کی بیایم بیمارستان واسه بچه ها؟)
«قرار نبود به همین زودی ها و تا وقتی که شرایط پست قبل کامل بشه اینو بزارم اما اینکارو کردم فقط واسه ینفر..
همونی که خودش میدونه..
قرار بود اینو دیروز پست کنم اما خب کامل نشده بود برای همین مجبور شدم امروز بزارمش و خب اینجا برات گذاشتمش چون میدونم زیاد نمیتونی زیاد گوشی بگیری دستت..
میدونم این روزا زیاد حالت خوب نیست و خب درکت میکنم..
اما این یه هدیست..
یه هدیه برای تو!
فرشته قشنگم تو برای بدست آوردنش خیلی تلاش کردی پس تلاشت قابل تحسینه..
خوشحال باش و بخند تا منم خوشحال باشم باشه؟
اما خب همونطور که گفتم این یه هدیست برای تو..
دختر نازم به حرفای دیگران اهمیتی نده تو همینجوری که هستی کافی و فوقالعادهای!
بهرحال اینو بدون که تا وقتی که من هستم تو هیچ وقت تنها نمیمونی!..»
- ۵.۳k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط