شبی یاد دارم که چشم نخفت
شبی یاد دارم که چشم نخفت
شنیدم که پروانه با شمع گفت
گرمن عاشقم سوزم رواست
تورا گریه سوزباری چراست
بگفت ای هوادار مسکین من
انگبین برفت یار شیرین من
چو شیرینی از من به در میرود
چو فرهادم آتش بسر میرود
تو بگریزی ازپیش یه شعله خام
من ایستادهام تابسوزم تمام
همی گفت وسیلاب درد فرو میدوید از رخسار شمع زرد.که ای مدعی عشق کار تو نیست که نه صبر داری ونه یاراییست.!!!
شنیدم که پروانه با شمع گفت
گرمن عاشقم سوزم رواست
تورا گریه سوزباری چراست
بگفت ای هوادار مسکین من
انگبین برفت یار شیرین من
چو شیرینی از من به در میرود
چو فرهادم آتش بسر میرود
تو بگریزی ازپیش یه شعله خام
من ایستادهام تابسوزم تمام
همی گفت وسیلاب درد فرو میدوید از رخسار شمع زرد.که ای مدعی عشق کار تو نیست که نه صبر داری ونه یاراییست.!!!
- ۱.۴k
- ۲۹ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط