شبی یاد دارم که چشم نخفت
شبی یاد دارم که چشم نخفت
شنیدم که پروانه با شمع گفت
گرمن عاشقم سوزم رواست
تورا گریه سوزباری چراست
بگفت ایهوادار مسکین من
انگبین برفت یار شیرین من
چوشیرینی از من به در میرود
چو فرهادم آتش بسر میرود
همی گفت وسیلاب درد
فرو میدوید از رخسار شمع زرد
که ای مدعی عشق کار تو نیست
که نه صبر داری ونه یارایست
تو بگریزی از پیش یک شعله خام
من ایستاده ام تا بسوزم تمام .
تقدیم به تمام زندگیم .......
شنیدم که پروانه با شمع گفت
گرمن عاشقم سوزم رواست
تورا گریه سوزباری چراست
بگفت ایهوادار مسکین من
انگبین برفت یار شیرین من
چوشیرینی از من به در میرود
چو فرهادم آتش بسر میرود
همی گفت وسیلاب درد
فرو میدوید از رخسار شمع زرد
که ای مدعی عشق کار تو نیست
که نه صبر داری ونه یارایست
تو بگریزی از پیش یک شعله خام
من ایستاده ام تا بسوزم تمام .
تقدیم به تمام زندگیم .......
- ۱.۵k
- ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط