{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک روز برام ساعت خریده بود

یک روز برام ساعت خریده بود
برای خودشم خریده بود، ساعتو داد بهم گفت:تا وقتی کار کنه ما باهمیم و اگه از کار بیوفته رابطمون تموم میشه
من رفتم ساعت فروشی و کلی باتری خریدم
مرد ساعت فروش که ساعتو دید گفت:این ساعت با باتری کار نمیکنه با نبض کار میکنه
هیچوقت از دستتون درش نیارید
از این حسای خوب...:)
#عشق #تکست_خاص
دیدگاه ها (۳)

فوکوزاوا:نه دازای من قبول نکردم که تو به این ماموریت بری... ...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:5 میا:خو ا/تی من میرم دیگه مثله اینکه...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

🎀 پارت ۶ 🎀ویو آلیابهتره به لیا یه زنگ بزنم، حوصله‌م سر رفت. ...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁵صبح روز بعد...رینا تا ص...

ددی مافیاپارت ۷________________________🌜🌕🌛__________________...

دختر ماه و پسر خورشید ادامه پارت سوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط