Love and the moon
Love and the moon
Part28
وارد شرکت شدیم کوک دستم محکم گرفته بود
سلام رئیس
خوش امدین رئیس
رئیس اسانسور خراب شده باید با پله برین
طبقه اول رو رد کردیم اما خسته شدم
یونا: کوک خسته شدم
کوک: می خوای بلدت کنم
یونا: اره اما رسیدم منو بزار پایین باشه
کوک: باشه عشقم یه بوس بده
گونه اش رو بوسیدم
بلندم کرد زل زده بودم بهش
یعنی من الان ازش بچه دارم حس عجیبه از یه طرف بلد نیستم چه طور باید با یه بچه کوچولو رفتار کنم
کوک: به چی فکر میکنی
یونا: اینکه من واقعا ازت یه بچه دارم
کوک:(باذوق) وای خدا دارم دیونه میشم این بهترین حسه
یونا: برای من عجیبه
کوک: رسیدم بیا پایین ملکه کیفت بده من
یونا: باشه بیا عشقم (๑• . •๑)
وارد اتاق کاره جنگکوک شدم
کوک: اینجا بشین تا من بیام عشقم
یونا: باشه زود بیا دلم بزات تنگ میشه
کوک: لوس نشو
یونا: چشم ارباب قلبم
کوک: خب من رفتم تشنت شد اب انجاس
یونا: باشه
یونا: حوصلم سر رفت الان 20 دقیقه بیرون چی کار میکنه بیاد ازش کلی سوال میپرسم
چقدر صندلی نرمه
یکی در زد
سلام آقای جئون
ایهون بود کوک بهم گفته بود برای سه هفته اخراج شده
یونا: سلام آقای جئون نیستن کاری دارین به من بگین من همسر رئیس هستم
ایهون:(با کلی حرص) بالاخره مخ رئیس زدی از روی صندلی پاشو
یونا: دستم ول کن
یهو افتادم درد بدی داشتم کوک وارد
کوک: داری چی کار میکنی حالت خوبه عزیزم
از حال رفتم
کوک: بیدارشو
جیمین: من ماشین اماده میکنم و به تهیونگ میگم به جای شما بیاد
کوک: سریع باش
یونا از زمین بلند کرد و رفت
به بیمارستان رسیدن
بعد از 1 ساعت دکتر امد و گفت بچتون سالمه حال همسرنون هم خوبه فقط خیلی مواظبش باشین که با دوم برار با سقط میشه
کوک: میشه برم پیش
دکتر: 10 دقیقه دیگه همکارم شما را تا اونجا راهنمایی میکنه
بفرمایید از این طرف
کوک: بله یونا حالت خوبه دلت درد نمیکنه
یونا: بگم دلم درد میکنه اما نه زیاد
پرستار: به خاطره ضربه که به شکم وارد شده درد داره
یونا: گوشیم میدی
کوک: نه برات خوب نیست
یونا: چون من میگم باید بدی (#゚Д゚)
کوک: یکم استراحت کن
یونا: کی میرم خونه من میخوام تو تخت خودم باشم
کوک: چی که اینجوری شد
یونا: خب راستش امد داخل گفت آقای جئون سلام بعد دید من انجام شروع کرد به عوا و بعدشم دیگه دیدی
کوک: به پلیس میگم
یونا: باشه کی میرم
کوک: خونه این تموم بشه
یونا: پرستارررررر
یونا : سرعت اینو بیشتر کن
پرستار: اما خانم به رگ هاتون آسیب میزنه
کوک: پس لازم نیست
#عشق_وماه
Part28
وارد شرکت شدیم کوک دستم محکم گرفته بود
سلام رئیس
خوش امدین رئیس
رئیس اسانسور خراب شده باید با پله برین
طبقه اول رو رد کردیم اما خسته شدم
یونا: کوک خسته شدم
کوک: می خوای بلدت کنم
یونا: اره اما رسیدم منو بزار پایین باشه
کوک: باشه عشقم یه بوس بده
گونه اش رو بوسیدم
بلندم کرد زل زده بودم بهش
یعنی من الان ازش بچه دارم حس عجیبه از یه طرف بلد نیستم چه طور باید با یه بچه کوچولو رفتار کنم
کوک: به چی فکر میکنی
یونا: اینکه من واقعا ازت یه بچه دارم
کوک:(باذوق) وای خدا دارم دیونه میشم این بهترین حسه
یونا: برای من عجیبه
کوک: رسیدم بیا پایین ملکه کیفت بده من
یونا: باشه بیا عشقم (๑• . •๑)
وارد اتاق کاره جنگکوک شدم
کوک: اینجا بشین تا من بیام عشقم
یونا: باشه زود بیا دلم بزات تنگ میشه
کوک: لوس نشو
یونا: چشم ارباب قلبم
کوک: خب من رفتم تشنت شد اب انجاس
یونا: باشه
یونا: حوصلم سر رفت الان 20 دقیقه بیرون چی کار میکنه بیاد ازش کلی سوال میپرسم
چقدر صندلی نرمه
یکی در زد
سلام آقای جئون
ایهون بود کوک بهم گفته بود برای سه هفته اخراج شده
یونا: سلام آقای جئون نیستن کاری دارین به من بگین من همسر رئیس هستم
ایهون:(با کلی حرص) بالاخره مخ رئیس زدی از روی صندلی پاشو
یونا: دستم ول کن
یهو افتادم درد بدی داشتم کوک وارد
کوک: داری چی کار میکنی حالت خوبه عزیزم
از حال رفتم
کوک: بیدارشو
جیمین: من ماشین اماده میکنم و به تهیونگ میگم به جای شما بیاد
کوک: سریع باش
یونا از زمین بلند کرد و رفت
به بیمارستان رسیدن
بعد از 1 ساعت دکتر امد و گفت بچتون سالمه حال همسرنون هم خوبه فقط خیلی مواظبش باشین که با دوم برار با سقط میشه
کوک: میشه برم پیش
دکتر: 10 دقیقه دیگه همکارم شما را تا اونجا راهنمایی میکنه
بفرمایید از این طرف
کوک: بله یونا حالت خوبه دلت درد نمیکنه
یونا: بگم دلم درد میکنه اما نه زیاد
پرستار: به خاطره ضربه که به شکم وارد شده درد داره
یونا: گوشیم میدی
کوک: نه برات خوب نیست
یونا: چون من میگم باید بدی (#゚Д゚)
کوک: یکم استراحت کن
یونا: کی میرم خونه من میخوام تو تخت خودم باشم
کوک: چی که اینجوری شد
یونا: خب راستش امد داخل گفت آقای جئون سلام بعد دید من انجام شروع کرد به عوا و بعدشم دیگه دیدی
کوک: به پلیس میگم
یونا: باشه کی میرم
کوک: خونه این تموم بشه
یونا: پرستارررررر
یونا : سرعت اینو بیشتر کن
پرستار: اما خانم به رگ هاتون آسیب میزنه
کوک: پس لازم نیست
#عشق_وماه
- ۲۹۶
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط