{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🎀 پارت ۶ 🎀

🎀 پارت ۶ 🎀
ویو آلیا
بهتره به لیا یه زنگ بزنم، حوصله‌م سر رفت. 😐📱
مکالمه آلیا و لیا 👇🏻
آلیا: الو؟
لیا: بله؟
آلیا: دستت درد نکنه دیگه! می‌گن «تازه میاد به بازار، کهنه میشه دل‌آزار»! 😑
الدنگ! تا اون پسره نبود، من هم مامانت بودم، هم بابات، هم مشاورت، هم تراپیستت، هم دوستت، هم شوهرت بودم، هم زنت! 😭
امان از بچه‌های این دوره‌زمونه! 🙄
لیا: تموم شد؟... خیلی تأثیرگذار بود. 👏🏻😂
خب حالا واسه تو هم که بد نشده! شبم رفتی خونه‌ش و فقط خدا می‌دونه چیکارایی که نکردید... 😈
آلیا: هی! هی! هی! پیاده شو با هم بریم! 😭
اصلاً این اشتباه من بود که بهت زنگ زدم... آه! 🫠
📞 تماس قطع شد.
ویو آلیا
بعد از اینکه به لیا زنگ زدم...
وووووییییی! 😭😂💃🏻
دختر کوچولوم به عشقش رسید! 🥹💗
بالاخره رسیدم پیش خانوم کلوین و ایشون هم کارهایی که قرار بود انجام بدم رو برام توضیح داد.
مثلاً اینکه باید چهره‌م هم توی تبلیغات باشه؛ چون آدم معروفی هستم و طرفدارای زیادی دارم، پس حتماً توی فروش جواهرات نقش زیادی دارم. ✨💎
گفتن ساعت کاری هم از ۹ صبح تا ۶ عصره و البته اگه توی یه هفته سه بار هم بیام، کفایت می‌کنه. 😌
بعد از اینکه چندتا عکس گرفتن، یه لحظه با خودم فکر کردم:
نکنه قراره ورشکسته بشم؟! 😭💸
چون تموم جواهراتی که امروز مدلشون بودم رو خریدم! 😭💎💗
آخه خب... خیلی خوشگل بودن! من چه گناهی کردم؟! 😭😂
✦・┈┈┈┈┈┈・✦
🎀 خیلی ممنون که تا اینجا پارت رو خوندید ناناصای قشنگم! 🥹💗
اگه خوشتون اومد، با لایک و کامنت و حمایت‌هاتون کلی انرژی بدید که پارت‌های بعدی رو زودتر بیارم. 🫶🏻✨
♡ حمایت یادتون نره ناناصصصام! ♡
🌙🎀✨💋
تا پارت بعدی... بای بای! 🥹🫧
𓆩♡𓆪 𓂃 ࣪˖ ִֶָ☾ 𓆩♡𓆪
دیدگاه ها (۰)

عمارت بلک وود

پارت اول ویو لیا سلام من لیا هستم یه سال هست که با جیمین ازد...

پارت ۸× خداحافظ+ خداحافظ...............‌‌‌.‌‌‌‌....ویو فردا ...

برگشتم دیدم یکی از آدمای بابابزرگمه اومد سمتم و تعظیم کرد گ...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:74☆ویو یونجون:از فرودگاه خبر ...

پارت ۱۴_ اوکی..جیوو سریع از دستشویی اومد بیرون ولی شوگا چسبو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط