... روزی دلت ،با یادِ من، دیوانه خواهد شد

... روزی دلت ،با یادِ من، دیوانه خواهد شد
زین پس دلت از آنِ یک بیگانه خواهد شد

عشق مرا از قلب خود بیرون کنی ، آنگاه
در قلبت او رندانه صاحب‌ خانه خواهد شد

دستِ تو را در دستِ او ، روزی که من بینم
آن روز، دنیا بر سرم ویرانه خواهد شد

شور و شری بین من و تو روزگاری بود
آن روزهای خوش دگر افسانه خواهد شد

من سعی کردم بهترین باشم برای تو
امروز از من بهتر، آن بیگانه خواهد شد

اما زمین گرد است ، این را خوب می‌دانم
روزی دلت ،با یادِ من، دیوانه خواهد شد ...!!!

شب دوستان بخیر
دیدگاه ها (۲)

ای آنکه مرا برده‌ای از یاد، کجایی؟بیگانه شدی، دست مریزاد، کج...

پروانه جان

پارت: 18 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*زین خندید. یه خنده‌ی کوتاه...

لطفا برگرد عزیزم بدون تو اینجا هیچ معنایی ندارد.برگرد... نه ...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت پانزدهم: پیوند در دلِ ویرانه...

روزهای بسیار دور ؛ پیرزنی بود که ؛ هر روز با قطار از روستا...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

پارت: 25 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**اگر کسی چند هفته پیش بهم ...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخربخش۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط