.

.
.
.
بچه بود چادر سر می کرد همه گفتند :
بچه است نمی فهمد ...
.
.
بزرگتر شد بازهم چادر بر سر داشت ، همه گفتند :

مادرش مجبورش می کند
.
#ازدواج کرد باز هم چـادر برسر داشت بازهم همه گفتند :

از #ترس #همسر ش #چـادر سر میکند

همیشه دنبال دلیلی برای این حال اش بودند

ولی هیچ گاه نفهمیدند :
.
عاشق استــــــــ❤ـــــــــــ
.
عاشق حجاب حضرت زهرا سلام الله علیها

نفهمیدند تمام عمرش را وقف این عشـق کرد .
.
.
پ.ن:
.
#وقتی_چیزی_قابل_وصف_نیست
#چطور_می_توان_توصیف_اش_کرد
#چادرم
#یا_زهرا.س.
دیدگاه ها (۷)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۳۰ | «حقیقتی که پنهان مانده...

📚 داستان | سهمی که از عشق نداشتدیروز، بلورخانم، همسر احمدآقا...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}خیلی آروم پاکش کرد. و بعد چشماشو بست...

حتما بادیگارد بهشون گفته بود مه اینا از اون مهمون های مهم و ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۸۹مینی : همه چیز و ب...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۶۹| مامان ته دیگه ...

قصه سی و ششم: نرجس خاتون بخش اول

بچه بود چادرسر می کرد همه گفتند :بچه است نمی فهمد ..بزرگتر ش...

#حجاب#چادرانه 🌸بچه بود👧🏻 #چادر •°{🖤}°•سر می کرد.همه گفتند:بچ...

بچه بود چادرسر می کرد همه گفتند :بچه است نمی فهمد ..بزرگتر ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط