{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بگو با من حدیث ماتم و هجران اجباری

بگو با من حدیث ماتم و هجران اجباری
خدایا گریه ها دارم برایم شانه ای داری؟

نشستم تا بگویم واژه ها در وصف گیسویت
ولی از گوشه ی چشمم به وقت گریه می باری

درون پیله ام هستم نشانم را تو میدانی
نگو با دیگری هستی نگو با دیگری یاری

اگر دلداده ای یارا به دست عاشق دیگر
درون چشم من بنگر جوابم را بگو ، آری

بیا ویرانه ی ما را به دست خود صفایی ده
برای این دل خسته تو آن برجسته معماری

شدم ساقی میخانه فراری از شب و خانه
به یادت باده می نوشم نگو که مست و بیعاری

اگر بی باده بنشستم ولی با چشم تو مستم
چرا با تیر مژگانت سفیر جنگ و پیکاری ؟
دیدگاه ها (۳۴)

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۴۸

دل کندن از تو اتفاقِ ساده‌ای نیستدر راهِ عشقت مثلِ من افتاده...

دل کندن از تو اتفاقِ ساده‌ای نیستدر راهِ عشقت مثلِ من افتاده...

شعری که می سرایم ، از عشق جان بسوزد آن جان که عشق رهبر، بر...

سلام و احترام🥀اربعین ، یادآور غربت کاروان عشق است...دل‌ها سی...

💔♥😢♥ودای آخر😭💔🏹

السلام علیک یا امام رضا(ع) گفتم رضا و کاسه ی دستم فقیر شدمثل...

گفتم رضا و كاسه ي دستم فقير شدمثل هميشه دست تو دستِ بگير شدگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط