یک لیوان نسکافه در کنار کیک کارامل

" یک لیوان نسکافه در کنار کیک کارامل "
پارت29
دازای : میدونی یک چیزی بگم
اره درسته من حقیقت نمیدونم ولی یک چیزی میدونم
اونم اینکه تو حق زندگی داری
حق داری که شاد باشی و حالت خوب باشه (چیزی که جوانان ایرانی حق ندارن)
یاسا به من گوش کن
مقصر دونستن خودت باعث میشه که اوداساکو زنده بشه
باعث میشه که زمان به عقب برگرده
باعث میشه یک شانس دیگه داشته باشی
* نه *
پس تمونش کن
همینجور که اوداساکو برادر تو بود برادر منم بود
همینجور که اوداساکو کل وجودت بود برای منم بود
یاشا من نمیگم درکت میکنم چون درک کردن شده یک کالمه دورغ به جاش
من میگم میفهممت میتونم حست کنم
میدونم جه دردی داری چه حسی داری
من میتونم درد تورو با تک تک سلول هام حس کنم
دازای دست خودشو روی بازوش گذاشت
دازای : میدونم که این زندگی کاری کرده که بدنت بشه دفترچه خاطراتت
اما حالا چی یاشا من کنارتم پس اگر حالت بد بود
بودن که تو یک پناهگاه داری که اگر بگی میاد اما اگر بگی برو من نمیره
یاشا نگاهشو دزد دید منظور حرکت دازای فهمید دااای میدونیت که یاشا بدنشو میبره
سوکت کوتاه اما پر صدا بین این دو در جریان بود
تا وقتی که یاشا اورم اهی کشید
یاشا : به نظرت میتونم از اول شروع کنم یا که نه
دازای خنده کرد
دازای : خب معلومه که میتونی
هعی هیچ وقت برای هیچ چیزی دیر نیست
ولی بودون
اکر گریه کنی من اشکاتو پاک یکنم
وقتی داغونی من بغلت میکنم و
وقتی شادی من نگاهت میکنم
باشا لبخند کوچیک میزنه
یاشا : بوم نقاشیت هیچ گاه خوشت نمیشود اگر
دازای و یاشا : چشمان من اثریست که تو خلق میکنی
یاشا خنده میکنه
یاشا :هعی
(نگا حمایت کن من گناه دارم)
دیدگاه ها (۱۰)

روباه کوچولوی من پارت یک 😜꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای داشتم م...

رمان سومپارت دهم 😳بسی هنتای 😈࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> د...

جیمینا واقعا ۳۱ سالت شد ؟ جیمین تو برای من فقط یه خواننده یا...

ابلیس

دازای سعی کرد به سمت هوتوکه دوباره حمله ور بشه..ولی نمیتونست...

ابلیس

جهانی به نام برادر دوتا داداش دارم داریوش وکامران

وقتی بعد از یه دعوای شدید با دوست پسرت پسرت بودید شب پیش همد...

در آغوش تو.پارت پنجم+من ....من وارد رابطه نشدم ولی.......ولی...

تکپارتی درخواستی#وقتی میگیم یونگی میشه برام عروسک بگیری ؟ 🎀ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط