مثل تندیس فروریخته، کورم، لالم جسد زندهی در معرض اضمحلا
مثل تندیس فروریخته، کورم، لالم جسد زندهی در معرض اضمحلالم
مثل وقتی که تو رفتی به سفر، غمگینم
مثل وقتی که بخندی به کسی، بدحالم
گاه میگویم، از زندگیام خسته شدم
گاه میگویم، مرگ آمده استقبالم
کودک تشنهی آغوش توام، بیخود نیست
صبحها یکسره غر میزنم و مینالم
خواستم با نفسات، لحظهای آرام شوم
گوشیات گفت که از صبحِ سحر، اشغالم
هرچه از صبح، درِ خانهی حافظ رفتم
«بوی بهبود ز اوضاع...» نیامد فالم
چای می خوردم و دنبال قوافی بودم
زنگ زد : دیر شده زود بیا دنبالم
آرش شفاعی
مثل وقتی که تو رفتی به سفر، غمگینم
مثل وقتی که بخندی به کسی، بدحالم
گاه میگویم، از زندگیام خسته شدم
گاه میگویم، مرگ آمده استقبالم
کودک تشنهی آغوش توام، بیخود نیست
صبحها یکسره غر میزنم و مینالم
خواستم با نفسات، لحظهای آرام شوم
گوشیات گفت که از صبحِ سحر، اشغالم
هرچه از صبح، درِ خانهی حافظ رفتم
«بوی بهبود ز اوضاع...» نیامد فالم
چای می خوردم و دنبال قوافی بودم
زنگ زد : دیر شده زود بیا دنبالم
آرش شفاعی
- ۲.۱k
- ۲۲ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط